اين شعر نيست وصف غمي جاودانه است
اين شعر نيست وصف غمي جاودانه است
كاغذ سياه كردن ما هم بهانه است
اين بيت اوج غربت غمهاي مرتضيست
آتش كنار فاطمهاش در زبانه است
اين راز را به محفل نامحرمان مبر
از تازيانه بر رخ مادر نشانه است
از منكر غدير نپرسيد هيچكس
آيا جواب صحبت حق تازيانه است؟
در پشت در اسير و فقير و يتيم نيست
خصم خدا به نيت بس مغرضانه است
حيدر به دستهاي فاطمه بهتر نگاه كن
اين دستبند نيست رد تازيانه است
بر روي شعله نيز در خانه باز بود
امروز شعلهست كه مهمان خانه است
بنگر عروج مادر پهلو شكسته را
اين صحنه جانگذاز ولي عاشقانه ست
ﭼﺸﻢ ﻣﺮﺍ ﭘﯿﺎﻟﻪ ﯼ ﺧﻮﻥ ﺟﮕﺮ ﮐﻨﯿﺪ
ﻫﺮ ﻭﻗﺖ ﺗﺮ ﻧﺒﻮﺩ ﺑﻪ ﺍﺟﺒﺎﺭ ﺗﺮ ﮐﻨﯿﺪ
ﻣﻦ ﮐﻤﺘﺮ ﺍﺯ ﮔﺪﺍﯼ ﺷﺐ ﺟﻤﻌﻪ ﻧﯿﺴﺘﻢ
ﺧﺎﻧﻪ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﺩﺳﺖ ﻣﺮﺍ ﺩﺭ ﺑﻪ ﺩﺭ ﮐﻨﯿﺪ
ﺑﺪﮐﺎﺭﻩ ﻫﺎ ﺑﻪ ﻧﯿﻤﻪ ﻧﮕﺎﻫﯽ ﻋﻮﺽ ﺷﺪﻧﺪ
ﻣﺎ ﺭﺍ ﻓُﻀﯿﻞ ﻓﺮﺽ ﮐﻨﯿﺪ ﻭ ﻧﻈﺮ ﮐﻨﯿﺪ
ﺍﯾﻦ ﺗﺤﺒﺲ ﺍﻟﺪﻋﺎ ﺷﺪﻥ ﺍﺯ ﻣﺮﮒ ﺑﺪﺗﺮ ﺍﺳﺖ
ﻓﮑﺮﯼ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﻦ ﻧﻔﺲ ﺑﯽ ﺍﺛﺮ ﮐﻨﯿﺪ
ﺍﻟﻌﻔﻮ ﮔﻔﺘﻨﻢ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺟﺎﯾﯽ ﻧﻤﯽ ﺭﺳﺪ
ﺫﮐﺮ ﺣﺴﯿﻦ ﺣﺴﯿﻦ ﻣﺮﺍ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﮐﻨﯿﺪ
ﺩﺭ ﻣﯽ ﺯﻧﯿﻢ ﻭ ﻫﯿﭻ ﮐﺴﯽ ﻭﺍ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﺪ
ﭘﺲ ﺯﻭﺩﺗﺮ ﺍﻣﺎﻡ ﺭﺿﺎ ﺭﺍ ﺧﺒﺮ ﮐﻨﺪ
كاغذ سياه كردن ما هم بهانه است
اين بيت اوج غربت غمهاي مرتضيست
آتش كنار فاطمهاش در زبانه است
اين راز را به محفل نامحرمان مبر
از تازيانه بر رخ مادر نشانه است
از منكر غدير نپرسيد هيچكس
آيا جواب صحبت حق تازيانه است؟
در پشت در اسير و فقير و يتيم نيست
خصم خدا به نيت بس مغرضانه است
حيدر به دستهاي فاطمه بهتر نگاه كن
اين دستبند نيست رد تازيانه است
بر روي شعله نيز در خانه باز بود
امروز شعلهست كه مهمان خانه است
بنگر عروج مادر پهلو شكسته را
اين صحنه جانگذاز ولي عاشقانه ست
ﭼﺸﻢ ﻣﺮﺍ ﭘﯿﺎﻟﻪ ﯼ ﺧﻮﻥ ﺟﮕﺮ ﮐﻨﯿﺪ
ﻫﺮ ﻭﻗﺖ ﺗﺮ ﻧﺒﻮﺩ ﺑﻪ ﺍﺟﺒﺎﺭ ﺗﺮ ﮐﻨﯿﺪ
ﻣﻦ ﮐﻤﺘﺮ ﺍﺯ ﮔﺪﺍﯼ ﺷﺐ ﺟﻤﻌﻪ ﻧﯿﺴﺘﻢ
ﺧﺎﻧﻪ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﺩﺳﺖ ﻣﺮﺍ ﺩﺭ ﺑﻪ ﺩﺭ ﮐﻨﯿﺪ
ﺑﺪﮐﺎﺭﻩ ﻫﺎ ﺑﻪ ﻧﯿﻤﻪ ﻧﮕﺎﻫﯽ ﻋﻮﺽ ﺷﺪﻧﺪ
ﻣﺎ ﺭﺍ ﻓُﻀﯿﻞ ﻓﺮﺽ ﮐﻨﯿﺪ ﻭ ﻧﻈﺮ ﮐﻨﯿﺪ
ﺍﯾﻦ ﺗﺤﺒﺲ ﺍﻟﺪﻋﺎ ﺷﺪﻥ ﺍﺯ ﻣﺮﮒ ﺑﺪﺗﺮ ﺍﺳﺖ
ﻓﮑﺮﯼ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﻦ ﻧﻔﺲ ﺑﯽ ﺍﺛﺮ ﮐﻨﯿﺪ
ﺍﻟﻌﻔﻮ ﮔﻔﺘﻨﻢ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺟﺎﯾﯽ ﻧﻤﯽ ﺭﺳﺪ
ﺫﮐﺮ ﺣﺴﯿﻦ ﺣﺴﯿﻦ ﻣﺮﺍ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﮐﻨﯿﺪ
ﺩﺭ ﻣﯽ ﺯﻧﯿﻢ ﻭ ﻫﯿﭻ ﮐﺴﯽ ﻭﺍ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﺪ
ﭘﺲ ﺯﻭﺩﺗﺮ ﺍﻣﺎﻡ ﺭﺿﺎ ﺭﺍ ﺧﺒﺮ ﮐﻨﺪ
- ۱۹۷
- ۲۵ اسفند ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط