{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هیاهوی غریب و مبهمی پیچیده در جانم

هیاهوی غریب و مبهمی پیچیده در جانم
پرم از حس دلگیری که نامش را نمی دانم

تو اقیانوس سرشار از تلاطم های آرامی
و من دریاچه ی اشکی که دایم رو به طغیانم

بزن نی باز غوغا کن..بزن دف شور برپا کن
به هر سوزی بگریانم به هرسازی برقصانم

ببین آیینه وار از حس تصویر تو لبریزم
تو آرامی من آرامم،پریشانی پریشانم

اگر شعری نوشتم رونویسی از نگاهت بود
که این دیوانگی ها را من از چشم تو می خوانم
دیدگاه ها (۱)

چیست این آتش سوزنده که در جان من است ؟چیست این درد جگر سوز ک...

بغلم کن که هوا سرد تر از این نشودزندگی خوب شود ... باد خبرچ...

«پرسیدم از طبیبی احوال دوست گفتا، فی بُعدِها عَذابٌ فی قُربِ...

سر درس ریاضی لحظه ای یاد تو افتادمتمام پنج های دفترم یکدفعه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط