{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

«پرسیدم از طبیبی احوال دوست گفتا،

«پرسیدم از طبیبی احوال دوست گفتا،
فی بُعدِها عَذابٌ فی قُربِها السَلامه،

گفتم ملامت آید گر گرد دوست گردم،
وَ اللهِ ما رَاَینا حُبَا بِلا مَلامَه ،
دیدگاه ها (۱)

هیاهوی غریب و مبهمی پیچیده در جانمپرم از حس دلگیری که نامش ر...

چیست این آتش سوزنده که در جان من است ؟چیست این درد جگر سوز ک...

سر درس ریاضی لحظه ای یاد تو افتادمتمام پنج های دفترم یکدفعه ...

می نویسم عشق و بی تردید میخوانم "جنون" هرکسی دیوانه تر، "اَل...

آن نه عشقست که از دل به دهان می‌آیدوان نه عاشق که ز معشوق به...

سردار شهید قاسم سلیمانی یکبار خاطره‌ای از شهید مصطفی صدرزاده...

سردار شهید قاسم سلیمانی یکبار خاطره‌ای از شهید مصطفی صدرزاده...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط