{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دلم جنگل، دلم باران، دلم آفتاب می‌خواهد

دلم جنگل، دلم باران، دلم آفتاب می‌خواهد
دلم یک کلبه‌ی چوبی کنار آب می‌خواهد
چنان دلگیرم از دنیا که ترجیحا دلم شعری...
پر از تصویر موزون و خیالی ناب می‌خواهد
قلم دستم به دامانت، بکِش یک دسته مرغابی
که دل آرامشِ محضِ لبِ تالاب می‌خواهد
جهانی خالی از وحشت، نه کفتار و نه سگ باشد
دلم یک جنگلِ سبزِ پُر از سنجاب می‌خواهد
بکِش یک کودکِ ساده، که از اسباب بازیها
نه شمشیر و نه نارنجک، فقط یک تاب می‌خواهد
تمامِ حسِ شعرم را بگنجان در غزل امشب
که این تصویر رویایی فقط یک قاب می‌خواهد
اتاقی از اقاقی را برایم فرش کن در شعر
که ذهن خسته‌ی شاعر، دو ساعت خواب می‌خواهد
دیدگاه ها (۷)

بگو ڪه دوستم داری ... ببینی پر در آوردمبرای عشق تو جان را به...

حواسمان باشدحواسمان به چروک های‌ِ دور چشم مادر و لرزش دست ها...

خوش به حالت میتوانی با خودت خلوت کنیبا خودت چایی بنوشی با خو...

درد اینست غزل گویم و ناشی باشمصاحبِ آه و غمِ گوش خراشی باشمد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط