{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آن روز ...

آن روز ...

بگشوده بال و پر ...

با سر به سوی وادی خون رفتی

گفتی: «دیگر به خانه باز نمی گردم

امروز من به پای خودم رفتم

فردا شاید مرا به شهر بیارند

بر روی دست ها ...

اما ...

حتی تو را به شهر نیاوردند !!!

گفتند:

«چیزی از او به جای نمانده است جز راه ناتمام»

قیصر امین پور *
دیدگاه ها (۲)

دلـــــــــــم آرامــــــــــــشِ وارونــــــــــه میـــــــ...

سال هاستمن و فراموشیسر تو جنگ داریم!محمد غفاری*

مادر که برود ...نظم خانه بهم میریزد ...علی نجف ...حسن بقیع ....

برای دردهایم نشانه میگذارم،تا بدانم کجا دست خدا رارها کردم.....

¹⁹ : ¹⁹.به دنبال بهانه‌ای برای نوشتن می‌گردم ، برای اشک ، بر...

جنون مافیا ☆part45S1☆فلش بکویو ته کل شب نتونستم بخوابم....در...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط