بوسه ای بفرست!
بوسه ای بفرست!
نه برایِ مسافری که از قطار پیاده می شود
نه!
برای سوزن بانِ عاشقی که
شعرهایش را باد با خود برده است
بوسه ای بفرست!
نه برای کفتر بازِ بی کبوتری که
پشتبام را به تصرف خودش در آورده است
نه!
برای لب های کوچک باران
که گنجشک ها از آن آب می نوشند
بوسه ای بفرست!
شاهدانِ مرگِ ترجمه دانسته اند
زبان تو!
به لکنت « دوستت دارم » افتاده است.
بوسه ای بفرست
تا ایدزِ کلمات،
جان شاعرانی را که از تو نگفته اند
نجات دهد
بوسه ای بفرست!
سهمِ بودن من این است.
نه برایِ مسافری که از قطار پیاده می شود
نه!
برای سوزن بانِ عاشقی که
شعرهایش را باد با خود برده است
بوسه ای بفرست!
نه برای کفتر بازِ بی کبوتری که
پشتبام را به تصرف خودش در آورده است
نه!
برای لب های کوچک باران
که گنجشک ها از آن آب می نوشند
بوسه ای بفرست!
شاهدانِ مرگِ ترجمه دانسته اند
زبان تو!
به لکنت « دوستت دارم » افتاده است.
بوسه ای بفرست
تا ایدزِ کلمات،
جان شاعرانی را که از تو نگفته اند
نجات دهد
بوسه ای بفرست!
سهمِ بودن من این است.
- ۱.۱k
- ۲۴ آذر ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط