{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دانه های پاییز را سرانداختم

دانه های پاییز را سرانداختم
نود دانه.
یک عشق از زیر یک خوشی از رو
تا گره بخورند در هم
شالی شود بر روی دوشَت
تا از سردی روزگار نرنجی
🍁
🍁☕🍁☕
دیدگاه ها (۰)

📚#تلنگر مردی خسیس طلاهایش را در گودالی پنهان کرد و هر روز به...

به دنبال واژه ها مباش ؛کلمات فریبمان میدهندوقتی اولین حرف ال...

هروقت احساس درد تو قفسه سینه‌ت کردی ، نفست بالا نیومد و کل ب...

حکایت (گره باز کردن خداوند)این گره بگشودنت دیگر چه بود ؟! پی...

قلمش رو برداشت و روی کاغذ نوشت"فرمانده؛ نجوای بی پروایی که م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط