{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت ۳
به آکوتاگاوا دستور دادم ا.ت رو ببره بیمارستان .... فئودور خودت رو مرده فرض کن....
بعد از کلیدرگیری فئودور رو گرفتیم و بردیم شکنجه گاه مافیا بندر.......
_تو بودی که ا.ت رو شکنجه داد؟
_هه استخونات رو خورد میکنم من عضو گوسفندا بودم
فتیم جلوش و شکنجش دادیم در آخر هم بهش گفتیم
_لبخند:) ( مثل همون عکس پست)
بعد از کشتنش به سمت بیمارستان رفتیم و ا.ت رو روی تخت دیدیم
_دازای
_ا.ت!
_چرا مراقب خودت نیستی؟؟ اگه میمردی هق من چیکار میکردم؟
_ببخشید دازای
_دیگه منو نترسون
دیدگاه ها (۷)

میگن کسی که زیاد میخنده از همه بیشتر افسردس😂🥲

سناریو

درمانگر عشق. فصل دوم. پارت۲

وقتی ازدواجتون اجباری بود ولی…

Monster

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط