پنجره ات را باز کن ...
پنجره ات را باز کن ...
جيره ي شهريورت دارد به اتمام ميرسد...
هوا دلش هواي عاشقي کردن ميخواهد ...
بگذار باد پاييزي بر طره ي موهايت بوزد ...
دستانت را باز کن ...
سرت را بالا بگير...
بگذار قطرات باران خيسي چشمانت را بشويد ...
که گفته پاييز غمگين است ...
وقتي که وزش بادش لاي موهاي توست ...
وقتي که تلفيق رنگ هايش به هارموني گونه هايت نزديک است...
پاييز عاشق است ...
عاشقي کن پنجره ات را به سويش باز کن ...
هوا هم هوايي شده دلش عاشقي ميخواهد ....
جيره ي شهريورت دارد به اتمام ميرسد...
هوا دلش هواي عاشقي کردن ميخواهد ...
بگذار باد پاييزي بر طره ي موهايت بوزد ...
دستانت را باز کن ...
سرت را بالا بگير...
بگذار قطرات باران خيسي چشمانت را بشويد ...
که گفته پاييز غمگين است ...
وقتي که وزش بادش لاي موهاي توست ...
وقتي که تلفيق رنگ هايش به هارموني گونه هايت نزديک است...
پاييز عاشق است ...
عاشقي کن پنجره ات را به سويش باز کن ...
هوا هم هوايي شده دلش عاشقي ميخواهد ....
- ۶۹۰
- ۲۹ شهریور ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط