{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بهار که می شد،

بهار که می شد،
دلم به شکوفه ها خوش بود.
دستم را پر می کردم از عطر باران..
راستی باران!؟
هنوز هوای باریدنت هست؟؟
هنوز دلت برایم تنگ می شود؟
که بزنم زیر آواز و دست در دستت متر کنم زمان را؟
من که بی وقفه منتظرت هستم!
دیدگاه ها (۱)

سلام کدومتون از شهر ما نصف جهان دیدن کردید؟

گلزار

اگه قرار باشه دروغ سیزده رو در مورد من بگی چی میگی؟ قبل از ا...

بخونید نظر بدید

عاشقانه های شبنم

کرمان

پارت ۷ راز ستارۀ درخشان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط