{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

-من از آن تافته های جدابافته نبودم که هر توهینی را ببخشای

-من از آن تافته های جدابافته نبودم که هر توهینی را ببخشایم، اما همیشه در آخر کار آن را از یاد می‌بردم. آن کس که تصور می‌کرد من از او نفرت دارم، چون می‌دید که با لبخندی صمیمی به او سلام میگویم، غرق در شگفتی می‌شد و نمی‌توانست باورکند.
در این حال، برحسب خلق و خوی خودش بزرگواریم را تحسین و یا بی‌غیرتی ام را تحقیر میکرد، بی‌آنکه فکر کند که انگیزه ی من ساده‌تر از اینها بوده است، من همه چیز حتی نام او را از یاد برده بودم.

-آلبر کامو از کتاب سقوط
دیدگاه ها (۱۳)

-گاهی لحظه‌های سکوت،پرهیاهو ترین دقایق زندگی هستند؛مملو از آ...

-دلی به پهنای دریا می‌خواهم تا هر غمی را در آن غرق کنم و خود...

-اما من با خودم می‌اندیشم که کاش شادی را در نیندازیم با غم. ...

-گاهی اوقات دلم میخواهد در تاریکی گم بشوم.از خودم میگریزم. ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط