{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حکایت عشق من به تو حکایت قهوه ایست که امروز به یاد تو تلخ

حکایت عشق من به تو حکایت قهوه ایست که امروز به یاد تو تلخ تلخ نوشیدم!!!
که با هرجرعه بسیار اندیشیدم که این طعم را دوست دارم یا نه؟؟؟
و انقدر گیر کردم بین دوست داشتن و نداشتن
که انتظار تمام شدنش را نداشتم!!!!
و تمام که شد فهمیدم
باز هم قهوه می خواهم
حتی، تلخ تلخ!!!!
دیدگاه ها (۲)

شب است!سیگاری روشن میکنم و به فردا می نگرم....فردایی که می ت...

طی اعلام وزیر آموزش و پرورش مبنی بر جداسازی کتاب درسی دختران...

بیستون یار من انجاست حواست باشداو نشان کرده اینجاست حواست با...

ان روزها گنجشک را رنگ میزدند و جای قناری می فروختند این روزه...

شیرین فرهاد

۴ پارتی از کوک ویو ات امدیم عمارت کوک اصلا حال رو به رو شدن ...

²² : ²²..نمی‌دانم چطور بگویَم.تو برای من هیچ نیستی، و در عین...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط