{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

لیا : عمر کیه؟ ، چاعان ؟

لیا : عمر کیه؟ ، چاعان ؟

چاعان : چطوری فسقلی

لیا : تو اینجا چیکار می‌کنی چاعان

چاعان : خب لیا جون منم تو درس مشکل داشتم گفتم که بیام با هاتون تمرین کنم

لیا : عمر میشه من برم تو اتاقت ، چاعان شماهم با من بیا که کارت دارم

عمر : البته برو

#اتاق

لیا : چاعان مگه نگفتم نیا نزدیکم مگه نگفتم نمی خوام باهات حرف بزنم

چاعان : لیا ببین بخدا من منظوره بدی نداشتم فقط می خواستم لیلا ساکت بشه

لیا : چاعان از الان به بعد هم به همون لیلا فکر کن نیا سمت من باشه ، الانم فقط درس می خونم و بعدشم تمام ، الانم برو عقب

چاعان : اگر نرم چی ؟

لیا : یعنی چی که نرم میگم برو اونور چاعان

نویسنده : چاعان دیگه حرفی لیا رو نمی شنید و فقط یه چشم های سبز جنگلیش زل زده بود

#لیا

چاعان همینجوری داشت می اومد جلو و من دیگه نمی تونستم برم عقب چون خوردم به کمد لباس های عمر ، خیلی حس عجیبی داشتم قلبم داشت می اومد تو دهنم دیگه حتی جای نفس کشیدن هم نداشتم

# چاعان
اونقدر نزدیک شدم که حتی صدای آروم نفس نفس زدنش رو می‌شنیدم دلم می خواست بهش بگم چقدر عاشقشم چقدر دوست دارم که حتی نمی تونم اونو با یکی دیگه ببینم نمی خوام از دستم ناراحت باشه نمی خوام هیچکس ناراحتش کنه

چاعان :........
نظراتتون حتما بهم بگیم عشقاممممم✨🌸💋❤️🌕🤍✨🤏
دیدگاه ها (۰)

وای عالیییی😂😂✨🎀

(رنگین کمان عشق در دل تاریکی)پارت = 11 پسرا : هی هی دارین چی...

@hgvhlcq وقتی همه چیزمون شبیه همه حتی ماه تولدمون 🤭

( رنگین کمان عشق در دل تاریکی)پارت = ۱۰چاعان : چیزی گفتی لیا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط