{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چشم‌هایش پر از چیزی بود که شبیه اشک بود، اما خودش هم نمی‌

چشم‌هایش پر از چیزی بود که شبیه اشک بود، اما خودش هم نمی‌دانست آیا واقعاً گریه می‌کند یا فقط چشم‌هایش طاقت آن همه تاریکی را ندارند؛
دیدگاه ها (۰)

بهم بگو چرا نمیتونم ازت دور بمونم؟

منم بد بودن و بلدم...!

و تنفسی که بوی خون میدهد ..

خیلی قشنگ ادای آدمای نگران و در میاری....!

✍🏼چشم‌هایش،حوضچه‌ای از اشک،پر می‌شود از باران.‌باران،می‌شورد...

از تاریکی چیزی می‌سازم که شبیه اونو کسی ندیده تاریکی از آن م...

آیا میدانستید چشم لوبیا چشم بلبلی ( قسمت سیاه آن) واقعا برای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط