{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۶ "اخر"

پارت ۶ "اخر"
ساعت ۱۲ و ۴۰ دقیه بامداد_نویسنده "کارن":
بعد از اومدن دکتر و باندپیچی پهلوی تیر خورده ی تهیونگ،تهیونگ رو با کمک بادیگارها بردن تو اتاق خودش و رو تخت خوابوندنش؛جونگکوک هم کنارش پایین تخت نشسته بود و دستش رو گرفته بود و گریه میکرد؛تا اینکه تهیونگ با صدایی بی جون و ضعیف گفت:
تهیونگ:گریه نکن خرگوش کوچولو،اون مرواریدای خوشگل رو بخاطد من هدر نده
جونگکوک:چطور گریه نکنم،عشقم جلوم داره میمیره بعد من گریه نکنم؟
تهیونگ که سوتی جونگکوک رو فهمیده بود یک لحظه درد پهلوش‌ رو فراموش کرد و نیم‌خیز شد رو تخت و همین باعث دراومدن اخش شد و بعد گفت:
تهیونگ:الان چی گفتی؟به من چی گفتی؟
جونگکوک با همون چشمای‌ اشکی‌گفت:
جونگکوک:چی گفتم؟ع-عشقم رو میگی؟
تهیونگ:اره دقیقا همینو میگم،تو الان منو عشقم صدا کردی؟
جونگکوک که کلافه شده بود گفت:
جونگکوک:اره اصلا من گفتم عشقم،مشکلش چیه؟نمیتونم عاشق باشم؟
تهیونگ لبخندی زد و گفت:
تهیونگ:چرا که نه
و دست جونگکوک رو کشید و انداختش رو تخت،بغلش کرد و گفت:
تهیونک:حالا عشقت ازت میخواد کنارش بمونی تا بخوابه
جونگکوک هم مخالفتی نکرد و این دو عاشق خیلی راحت به دست سرنوشت بِهَم رسیدن.
.
سخن نویسنده:کاش همه ی عشق ها به همین سادگی بود.نمیدونید چقدر سخت بود عکسایی پیدا کنم که به جونگکوک این داستان بیاد.
دیدگاه ها (۰)

ناناز بلا های کارن،فیک جدید گذاشته شد و میخوام که مثل بقیه ف...

ناناز بلا های کارن،دوست دارید بیشتر با نویسندتون اشنا شید؟اگ...

پارت ۵حدود ۴ ماه بعد_ساعت ۱۱ و ۲۱ دقیقه شب_جونگکوک:ماه ها گذ...

پارت ۴ساعت ۷ و ۵۶ دقیقه ی صبح فردا_جونگکوک:از دیشب بود که نخ...

پارت¹⁷ •sad rose•تهی: خب خب اون الان با یکی دیگه ست یعنی.......

Yuna and school number 7 ( part ¹⁰ ) ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط