دیدمت لرزید دستم، چادر اُفتاد از سرم

دیدمت لرزید دستم، چادر اُفتاد از سرم
یک نفر پرسید: خوبی؟! گفتم: اکنون بهترم!

زیر لب با اخم گفتی: چادرت را جمع کن...
خنده رو آهسته تر گفتم: اطاعت سرورم!

عاشق این غیرت و مردانگی هایت شدم؛
عشق پاکت مردِ با احساسِ من! شد باورم

عشقِ تو رنگین کمان پاشیده بر دنیایِ من...
هم تو عشقِ اولم هستی، هم عشقِ آخرم

هرچه در انکار کوشیدم نشد، ناممکن است!
آخرش هم عشقِ من! فهمید گویا مادرم

کرده شاعر دختری مغرور را چشمت عزیز...
تا نگاهم باز کردی، چادر افتاد از سرم!
#طاهره_اباذری_هریس
#عاشقانه
دیدگاه ها (۶)

دیدمت لرزید دستم، چادر اُفتاد از سرمیک نفر پرسید: خوبی؟! گفت...

دیدمت لرزید دستم، چادر اُفتاد از سرمیک نفر پرسید: خوبی؟! گفت...

دیدمت لرزید دستم ، چادر اُفـتــاد از سرمیک نفر پرسید:خوبی؟!گ...

دیدمت لرزید دستم، چادر اُفتاد از سرمیک نفر پرسید: خوبی؟! گفت...

عاشقانه های شبنم درکنارزندگیم

دیدمت لرزید دستم ، چادر اُفـتــاد از سرمیک نفر پرسید:خوبی؟!گ...

🌸 🍃 دیدمت لرزید دستم ، چادر اُفـتــاد از سرمیک نفر پرسید:خوب...

مهدی احمدوند 🕊

دیدمت لرزید دستم چادر افتاد از سرمیک نفر پرسید خوبی؟گفتم الا...

دیدمت لرزید دستمچادر اُفتاد از سرمیک نفر پرسید: خوبی؟!گفتم: ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط