قصه ی کوچه ی باریک سرش معلوم است

▪️قصه ی کوچه ی باریک، سرش معلوم است

▪️حرف کوچه که بیاید خطرش معلوم است

▪️خوب پیداست زمین خورده کسی در کوچه

▪️جای زانو زدن رهگذرش معلوم است

▪️این زمین خورده زنی بوده جوان، تقریبا

▪️رد پای پسری دور و برش معلوم است

▪️یک نفر مرد، نه، نامرد از اینجا رفته

▪️این مغیره که برایم هنرش معلوم است

▪️خبرآمد که به یک ضربه زمین افتاده

▪️فاطمه رفتنی است از خبرش معلوم است

▪️جای سیلی دو سه روزی به سرو رو باقی است

▪️گاه حتی دو سه هفته اثرش معلوم است

▪️هرچه هم روی بگیرد ز علی می فهمد

قصه از حال و هوای پسرش معلوم است

عاقبت منتقم خون شما می آید

صبح وعده شده کم کم سحرش معلوم است
دیدگاه ها (۱)

چقدر خسته ی دردی چقدر بی تابیشبیه زخم تنت تا سپیده بی خوابیچ...

دلم هوای روضه کرده است اقا بازوی مادر ورم کرده است اقا بیا ا...

اگر چه تو طبیبی و دوا درست می کنیکمی برای خیر ما بلا درست می...

دست ِ اسلام را چرا بستید!؟ فاتح بدر و خندق است این مرد یادتا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط