{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part²:Love is madness

part²:Love is madness

[ویو جونگ کوک]

وقتمون آزاد بود برای همین با بچه ها رفتیم بیرون و یکم دور زدیم
خیلی اعصابم خورد بود بخاطر حرفی که بابام بهم گفته بود

پرش زمانی به دیروز:

امشب شام خونه ی مادرم دعوت بودیم منم آماده شدم و رفتم خونشون
نشستیم سر سفره و شام رو خوردیم
که یهویی بابام گفت
ب.ج:کوک باید یچیزی و بهت بگم
کوک :بگو!
ب.ج:برای اینکه قرار داد بین ما و خانواده مین حفظ بشه ما تصمیم گرفتیم تو رو با دختر آقای لی نامزد اعلام کنیم
کوک:بابا....
حرفمو قطع کردو گفت
ب.ج:همین که گفتم فهمیدی؟(عصبانی و سرد)

[ زمان حال ]

خب قبل از اینکه من آیدل و معروف بشم خانواده های جئون و لی باهم قرارداد داشتن و من مجبور بودم قبول کنم
با صدای تهیونگ به خودم اومدم:
ته:کوک حالت خوبه تو فکری؟!
جیمین:راست میگه
کوک:عام...یه لحظه حواسم پرت شد
جین:اصلا معلوم نیست این چشه
برقیه اعضا:آره
اگه دوست داشتین رمان جور دیگه ای باشه و.....
بگین بهم عمل میکنم
دیدگاه ها (۰)

part¹:Love is madness[ویو ینا]خواب بودم که با صدای سوجین کمک...

پارت معرفی ؛نام رمان:Love is madnessمعنی: عشق دیوونگیهشخصیت...

وای اون اون یونا بود تا منو دیده پرید بغلم منم تو بغل هم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط