پارت
#پارت_107
آقای مافیا♟🎲
د کوفت و من صبر ندارم حتما منو باید سرخ و سفید کنی اه
با حرص نگاش میکردم
مامانش یعنی... مادرشوهرم باشیطنت نگاهمون کرد و گفت:
+ هرجور راحتین
.......
_ نه مااماننن
+ زهر مار و نه تو میری زشته فامیلاسون دارن میرن
_ فامیلای اونا به من چه اخه
من نمیرم خونه خانواده سامیار
+ دختره چش سفید جد و ابادشون دارن میان تو رو ببینن عه
هنو انقدر عقلت کوچیکه
سه ساعت داشتیم بحث میکردیم
که با صدای زنگ به پحث چرتمون پایان دادیم
+ بیا شوهرته
_ تو بش گفتی بیاااددد
مامان اهمیتی نداد و در و وا کرد
سامیار با دست پر اومد داخل
یه دستش خوراکی و مواد غذایی بود یه دستش دسته گل
ماشاالله این بشر خوب داشت جا وا میکرد تو دل مادر زنش خدا بده شانس
سامیار سمتم اومد و گلو بهم داد
+ سلام خانووم
چرا دروغ خر شدم و گل و با ذوق گرفتم و بغلش کردم
همین هین رادمان و سوسن با لب خندون وارد خونه شدن
که مامان صداش در اومد
+ من شما دو تا رو فرستادم خونه بخت بازم دست از سرم بر نمیدارین اه
و اینجا بود که مامان به معنای واقعیه کلمه بهمون گفت اضافی
آقای مافیا♟🎲
د کوفت و من صبر ندارم حتما منو باید سرخ و سفید کنی اه
با حرص نگاش میکردم
مامانش یعنی... مادرشوهرم باشیطنت نگاهمون کرد و گفت:
+ هرجور راحتین
.......
_ نه مااماننن
+ زهر مار و نه تو میری زشته فامیلاسون دارن میرن
_ فامیلای اونا به من چه اخه
من نمیرم خونه خانواده سامیار
+ دختره چش سفید جد و ابادشون دارن میان تو رو ببینن عه
هنو انقدر عقلت کوچیکه
سه ساعت داشتیم بحث میکردیم
که با صدای زنگ به پحث چرتمون پایان دادیم
+ بیا شوهرته
_ تو بش گفتی بیاااددد
مامان اهمیتی نداد و در و وا کرد
سامیار با دست پر اومد داخل
یه دستش خوراکی و مواد غذایی بود یه دستش دسته گل
ماشاالله این بشر خوب داشت جا وا میکرد تو دل مادر زنش خدا بده شانس
سامیار سمتم اومد و گلو بهم داد
+ سلام خانووم
چرا دروغ خر شدم و گل و با ذوق گرفتم و بغلش کردم
همین هین رادمان و سوسن با لب خندون وارد خونه شدن
که مامان صداش در اومد
+ من شما دو تا رو فرستادم خونه بخت بازم دست از سرم بر نمیدارین اه
و اینجا بود که مامان به معنای واقعیه کلمه بهمون گفت اضافی
- ۲۴
- ۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط