{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مینویسم...

مینویسم...
برای قلبی که شکست...
ودستی که دیگرتوان نوشتن ندارد...
و ذهنی که دیگر یارای فکر کردن نداشت...
مینویسم..
ازسرابی که همه هستی ام را به یغما برد...
و از طوفانی که خانه آرزوهایم راویران ساخت...
خانه ای که خراب شد کاخ آرزوهایم بود...
مینویسم...
ازبغض..
ازسکوت..
ازهرآنچه باید بشکند..
و شکسته شد .....
و هنر هیچ بند زنی اون رو بند نزد....
مینویسم...
از دردهای التیام نیافته...
ازبغض های بی صداشکسته...
از خفقان در گلو مانده .....
مینویسم...
ازتنهایی...
از خودم...

@neshom_____________
❤️
❤️❤️
❤️❤️❤️
دیدگاه ها (۱)

سیمین بهبهانی:ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﺕ ﺭﺍ ﻣﻨﻮﻁ ﺑﻪ ﺑﻮﺩﻥ ﻭ ﻧﺒﻮﺩﻥ ﺁﺩﻣﻬﺎﻧﮑﻦ .. ﺭ...

زن جوانی در سالن فرودگاه منتظر پروازش بود. چون هنوز چند ساعت...

آمدی جانم بسوزی، ســـــوختی ، دیگر بروآتش جانم شـــــدی ، دل...

ﺩﺭ ﺧﺎﻃﺮﺕ ﻣﺎﻧﺪﻩآﻥ ﺷﺐ که ﺗﻮ ﺭﺍ ﮐﺮﺩﻡﺩﺭ ﮔﻮﺷﻪ ﯼ ﺍﯾﻦ ﺧﺎﻧﻪﺍﺯ ﺧﻮﺍﺏ ﺧ...

مینویسم... برای قلبی که شکست... ودستی که دیگرتوان نوشتن ندار...

مینویسم... برای قلبی که شکست... ودستی که دیگرتوان نوشتن ندار...

مینویسم... برای قلبی که شکست... ودستی که دیگرتوان نوشتن ندار...

مینویسم... برای قلبی که شکست... ودستی که دیگرتوان نوشتن ندار...

مینویسم... برای قلبی که شکست... ودستی که دیگرتوان نوشتن ندار...

مینویسم... برای قلبی که شکست... ودستی که دیگرتوان نوشتن ندار...

مینویسم... برای قلبی که شکست... ودستی که دیگ...

مســـــافر تنهایـــــے:مینویسم برای قلبی که شکست... ...

مینویسم... برای قلبی که شکست... ودستی که دیگ...

مینویسم... برای قلبی که شکست... ودستی که دیگرتوان نوشتن ندار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط