{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

زندگی پردردسر

زندگی پردردسر
پارت نوزدهم

ویو شوتو

وقتی از خوابگاه اومدیم بیرون یه صدای بلند شنیدم که گفت
؟؟؟: ریوکیییییییییییییی می‌کشمتتتتتتتتت

ویو ریوکی

همین که پا مون رو گذاشتیم بیرون یکی گفت ریوکی می‌کشمت امید وارم وقتی برگشتیم حلوام رو پخته باشن

ریوکی: شوتو بدو دنبالم

دست شوتو رو گرفتم و دویدیم و از UA دور شدیم آخیش فکر کنم دیگه دستش بهم نرسه

شوتو: ریوکی چان باز چیکار کردی؟
ریوکی: بعداً بهت میگم الان بیا بریم
شوتو: باشه فقط خودت رو آنقدر تو دردسر ننداز حالا بریم گل فروشی
ریوکی: بریم

رفتیم گل فروشی و شوتو یه دسته گل رز سفید خرید و با هم رفتیم سمت... (کرم دارم🪱😂)

ویو ایزوکو

۳۰۰،۲۹۹،۲۹۸(داره تمرین می‌کنه🗿) خب فکر کنم برای الان کافی باشه رفتم داخل و دیدم یه خانوم داره با یائوروزو صحبت می‌کنه ولی خیلی برام آشنا بود

ویو مینا

ریوکی چرا رفتی منو با این همه کنجکاوی و فوضولی تنها گذاشتی دارم میمیرم من باید بفهمم اون کیه😭

همین جوری با افکارم کلنجار می رفتم که ایزوکو اومد تو خوابگاه و اون خانوم هم خیلی ذوق کرد و رفت ایزوکو رو بغل کرد
اون طرف رو که نگاه کردم دیدم اوچاکو اومد پایین یا خدا الان من چطوری اینو جمع کنم خدا

خدا: فرزندم همه چیز درست میشود نگران نباش

هعی بازم جواب سوال هارو ندادم بهتون 😂😂
دیدگاه ها (۳۹)

زندگی پردردسر پارت بیستمینا: ممنون که انقدر کمک کردی😕خدا: نا...

بچه ها عیدتون مبارک 🎀❤️🌸🍡⭐💫فقط من ازتون به درخواست دارم اونم...

زندگی پردردسر

زندگی پردردسر پارت هفدهم «ویو شوتو»آخ یعنی اگه نامه رو بخونه...

زندگی پردردسر پارت هشتم یائوروزو: خوبه که می‌مونیریوکی: حالا...

زندگی پردردسر پارت نهمصبح ساعت ۵ویو یائوروزوبیدار شدم دیدم ر...

زندگی پردردسر پارت ششمشوتو: ریوکی چیزی می‌خواستی بهم بگی؟( ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط