{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حکایت تو با من

حکایت تو با من
حکایت باران ِ بی امان است
بر تن نحیف ِ برگ!
دیدگاه ها (۴)

تو کجایی سهراب؟ خانه ی دوست فرو ریخت سرم! آرزویم را دستی...

کاش بودنها را قدر بدانیمبه خـــــدا قسمنبودنهاهمین نزدیکیهاس...

دلـم یک مـزرعــه مـیخـواهـد یک تـو یک من و گندم زاری طلا...

خسته ام.!چه قدر دلم می خواست...می توانستماز قالب زندگی بیرون...

و پاییز …حکایت عشق زنجیر وار برگ هاست... 🍁 #شب_پاییزیتون_زیب...

🍊🍂تو می‌دانی من چقدر ذوق دارم برایپاییز؟ برای خنکای عصرهنگام...

🍁🍂 کم کم دفترِ نارنجیِ #پاییزهم بسته می شودچه دلخوش به انتظا...

تن سپر کردیم پیش تیر باران جفاهرچه زخم آید ببوسیم و ز مرهم ف...

نامِ تو پناه است نگاهِ تو امانآغوشِ تو ‌دلبازترین جایِ جهان....

کابوس جنگی نتانیاهوحتی تو خواب هم در امان نیستی...#خون‌آشام

اتاقم میده بوی تن تو... :)

تنها دوم شخص مفرد منی ...

درسته کت و شلوار تو تن مردا جذابه ولی تو تن خانوم ها شاهکاره...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط