Prt
Prt6
ویو نامجون
دیدم دختره بدنش پر از کبودی مثل اینکه وقتی بهش سیلی زده بدنش رو هم زده من نمی فهممم این جونگ کوک چه شکلی هست یا نه ولی مهم نیست که یل لحظه اومدم سمت دختره و دیدم قلبش داره خیلی سریع می زنه و داد زدم به آنبولانس زنگ بزنن وقتی بردنش بیمارستان آقای دکتر .
دکتر: خیلی به موقع اوردینش اقای
جونگ کوک :جونگ کوک هستم.
دکتر:اها اقای جونگ کوک نگران نباشین ایشون تا ۳۰دقیهق ی دیگه بیدار میشه .
نامجون :وای خیالمون راحت شد هی جونگ کوک
جونگ کوک:(با سردی) چیه؟
نامجون:چیه که نه بله بدو بیا دنبالمون جین و من کارت داریم.
جونگ کوک:بله نامجون و جین
جین:الهی من تو رو بزنم چرا بچه ی مردم رو می زنی
جونگ کوک:خب زنه من نمیشه!
نامجون:من برای تو زن پیدا می کنم باشه؟تازه اگه لنا بفهمه کلتو میکنه😐
دکتر:اقای جونگ کوک یک چیزی می تونم بهتون بگم
جونگ کوک:بله چیشده (با نگرانی)
دکتر: خانم ا.ت فراموشی گرفتن و الان کسی رو نمیشناسه فقط جایی که قبلا کار کرده و خونشو بلده
نامجون: خدارا شکر
جونگ کوک:چی خدارا شکر؟😡
نامجون:دیگه تو رو یادش نمیاد
ا.ت:بیدار شدم و دیدم توی بیمارستانم و یک مرده رو دیدم که سریع به بقیه گقت بیان که من به هوش اومدم!
ویو جونگ کوک
وقتی فهمیدم ا.ت فراموشی گرفته خیلی نگران شدم گفتم یعنی منو یادش نیست ولی نامجون خیلی خوشحال بود چون میگفت یادش می ره که من به اون یک عالمه سیلی زدم و جیهوپ هم با داد و بیداد هاش گفت ا.ت به هوش اومده هممون رفتیم بالا سرش وقتی ا.ت منو دید کلی ترسید و یقه جیهوپ رو گرفت جلو صورتش که من نبینمش
ا.ت:تو رو خدا اقای جونگ کوک نکشید و یه من ضربه نزنید
نامجون:جونگ کوک ببین فقط من تو رو میکشم همه رو یادش رفته به جز تو !(با داد و جدیت گفت)
ا.ت:شروع کردم به گریه کردن و بهشون گفتم برن بیرون که می خوام لباس عوض کنم و اونا ها هم رفتن و من لباسام رو عوض کردم و گوشیمو برداشتم و به لنا زنگ زدم و همه ی ماجرا را گفتم چون قبل از اینکه این دوست کوک بیاد من به دکتر گفته بودم که فراموشی گرفتم و از اونجا من انتقاممو میگیرم
ویو لنا
باورم نمیشد که کوک اینکار رو کرده بودچون من به اون بیمارستان نزدیک بودم سریع رسیدم اونجا و به کوک یک سیلی محکم زدم
ویو نامجون
دیدم دختره بدنش پر از کبودی مثل اینکه وقتی بهش سیلی زده بدنش رو هم زده من نمی فهممم این جونگ کوک چه شکلی هست یا نه ولی مهم نیست که یل لحظه اومدم سمت دختره و دیدم قلبش داره خیلی سریع می زنه و داد زدم به آنبولانس زنگ بزنن وقتی بردنش بیمارستان آقای دکتر .
دکتر: خیلی به موقع اوردینش اقای
جونگ کوک :جونگ کوک هستم.
دکتر:اها اقای جونگ کوک نگران نباشین ایشون تا ۳۰دقیهق ی دیگه بیدار میشه .
نامجون :وای خیالمون راحت شد هی جونگ کوک
جونگ کوک:(با سردی) چیه؟
نامجون:چیه که نه بله بدو بیا دنبالمون جین و من کارت داریم.
جونگ کوک:بله نامجون و جین
جین:الهی من تو رو بزنم چرا بچه ی مردم رو می زنی
جونگ کوک:خب زنه من نمیشه!
نامجون:من برای تو زن پیدا می کنم باشه؟تازه اگه لنا بفهمه کلتو میکنه😐
دکتر:اقای جونگ کوک یک چیزی می تونم بهتون بگم
جونگ کوک:بله چیشده (با نگرانی)
دکتر: خانم ا.ت فراموشی گرفتن و الان کسی رو نمیشناسه فقط جایی که قبلا کار کرده و خونشو بلده
نامجون: خدارا شکر
جونگ کوک:چی خدارا شکر؟😡
نامجون:دیگه تو رو یادش نمیاد
ا.ت:بیدار شدم و دیدم توی بیمارستانم و یک مرده رو دیدم که سریع به بقیه گقت بیان که من به هوش اومدم!
ویو جونگ کوک
وقتی فهمیدم ا.ت فراموشی گرفته خیلی نگران شدم گفتم یعنی منو یادش نیست ولی نامجون خیلی خوشحال بود چون میگفت یادش می ره که من به اون یک عالمه سیلی زدم و جیهوپ هم با داد و بیداد هاش گفت ا.ت به هوش اومده هممون رفتیم بالا سرش وقتی ا.ت منو دید کلی ترسید و یقه جیهوپ رو گرفت جلو صورتش که من نبینمش
ا.ت:تو رو خدا اقای جونگ کوک نکشید و یه من ضربه نزنید
نامجون:جونگ کوک ببین فقط من تو رو میکشم همه رو یادش رفته به جز تو !(با داد و جدیت گفت)
ا.ت:شروع کردم به گریه کردن و بهشون گفتم برن بیرون که می خوام لباس عوض کنم و اونا ها هم رفتن و من لباسام رو عوض کردم و گوشیمو برداشتم و به لنا زنگ زدم و همه ی ماجرا را گفتم چون قبل از اینکه این دوست کوک بیاد من به دکتر گفته بودم که فراموشی گرفتم و از اونجا من انتقاممو میگیرم
ویو لنا
باورم نمیشد که کوک اینکار رو کرده بودچون من به اون بیمارستان نزدیک بودم سریع رسیدم اونجا و به کوک یک سیلی محکم زدم
- ۶.۹k
- ۱۱ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط