لجباز_عاشق ☆》
لجباز_عاشق ☆》
#part_11
+ چند سال باید برات کار کنم(عصبی)
_ به اینش کار نداشته باش
+ یعنی چی معلوم هست چی میگی
_ وقتی پولت تصویه شد خودم بهت میگم،تو فقط کارای که میگمو انجام بده
+ اوکی
_ الانم غذا تو بخور
جنگکوک یه نگاهی به ظرف جلوش انداخت
قیافه غذا که خوب بود
شروع کرد به خوردن
تهیونگ داشت به جنگکوک نگاه میکرد و بی اختیار پوزخندی زد که این پوزخندو جنگکوک دید
+ چته چی شده نگاه میکنی
_ هیچی
جنگکوک اهمیتی نداد و به خوردن ادامه داد تا جایی خورد که سیر شد
به صندلی تکیه داد و نفسشو بیرون داد
_ خوردی
+ اره ممنون
_ نوشجون
کیم از جاش بلند شد و رفت سمت اتاق کارش
داشت به پرونده ها نگاه میکرد که با صدای در به خودش امد
_ دوباره بودن در زدن امدی تو
+ خب یادم نبود اه
_ چیکار داشتی
+ از کی شروع کنم
_ فردا
+ اوکی
جنگکوک رفت تو اتاقش و با سختی روزشو شب کرد
ویو تهیونگ:
بعد از برسی پرونده ها رفتم اتاقم و روی تختم درازکشیدم
حوله مو برداشتم و رفتم دوش گرفتم
بعد از دوش گرفتن روی تخت خوابیدم و با گرم شدن چشمام خوابم برد
ویو فردا"
............
ادامه دارد.............
#part_11
+ چند سال باید برات کار کنم(عصبی)
_ به اینش کار نداشته باش
+ یعنی چی معلوم هست چی میگی
_ وقتی پولت تصویه شد خودم بهت میگم،تو فقط کارای که میگمو انجام بده
+ اوکی
_ الانم غذا تو بخور
جنگکوک یه نگاهی به ظرف جلوش انداخت
قیافه غذا که خوب بود
شروع کرد به خوردن
تهیونگ داشت به جنگکوک نگاه میکرد و بی اختیار پوزخندی زد که این پوزخندو جنگکوک دید
+ چته چی شده نگاه میکنی
_ هیچی
جنگکوک اهمیتی نداد و به خوردن ادامه داد تا جایی خورد که سیر شد
به صندلی تکیه داد و نفسشو بیرون داد
_ خوردی
+ اره ممنون
_ نوشجون
کیم از جاش بلند شد و رفت سمت اتاق کارش
داشت به پرونده ها نگاه میکرد که با صدای در به خودش امد
_ دوباره بودن در زدن امدی تو
+ خب یادم نبود اه
_ چیکار داشتی
+ از کی شروع کنم
_ فردا
+ اوکی
جنگکوک رفت تو اتاقش و با سختی روزشو شب کرد
ویو تهیونگ:
بعد از برسی پرونده ها رفتم اتاقم و روی تختم درازکشیدم
حوله مو برداشتم و رفتم دوش گرفتم
بعد از دوش گرفتن روی تخت خوابیدم و با گرم شدن چشمام خوابم برد
ویو فردا"
............
ادامه دارد.............
- ۵۷
- ۲۰ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط