{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از گل

از گل
شنیدم بوی او
مستانه رفتم سوی او
تا چون غبارکوی او
در کوی جان منزل کنم ...!

رهی معیری
دیدگاه ها (۵)

یه درد مطئمن مفاصلِ منُ کلافه می کنه! نمام وزنش به شونه های ...

عشقِ من!! یادم کن گاهی، که به دل دارم آهی، تو که از دردم آگ...

تنگ غروب راه افتادم دنبالِ رد پای تو! همه جا را گشتم، از تو ...

تو کوچه های خلوت، دوباره پا می ذارم، تمومِ خاطراتُ می خوام ی...

اگر دانستمی کوی‌ات،به سر می‌آمدم سوی‌اتخوشا گر بودمی آگه ز ر...

مهر پاکان در میان جان نشان     دل مده الا به مهر دل خوشان‌‌ ...

از وقتی این گل جوانه سبز در دل خاک بوده تو تقدیر این پیرمرد ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط