فقط میخواستم در کنارش باشم
فقط میخواستم در کنارش باشم
همیشه در هاله ی او در پرتو او تا آخر عمر .
غیر از این هیچ نمیخواستم
نه عشق نه مهربانی، نه حتی نگاهش.
همین که بود همین که میتوانستم او را ببینم کافی بود.
حالا می فهمم که همین آرزو خودش بزرگترین قمار زندگی ام بود...
.
.
«روح و جسمش را چنان دوست داشتم که گویی وجودش ضرورت هستی من بود.»
همیشه در هاله ی او در پرتو او تا آخر عمر .
غیر از این هیچ نمیخواستم
نه عشق نه مهربانی، نه حتی نگاهش.
همین که بود همین که میتوانستم او را ببینم کافی بود.
حالا می فهمم که همین آرزو خودش بزرگترین قمار زندگی ام بود...
.
.
«روح و جسمش را چنان دوست داشتم که گویی وجودش ضرورت هستی من بود.»
- ۱.۵k
- ۲۳ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط