{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تا درون آمد غمش

تا درون آمد غمش
ازسینه بیرون شد نفس

نازم این مهمان که
بیرون کرد صاحب خانه را ..
دیدگاه ها (۲۹)

اگر در سر کتابم طالعم دوری دستت بودبتاب از چله ی جادو به لطف...

از دلم می پرسم:"آیا هم چنان از عشق ناچاری؟"من تپش های دلم را...

عشق یعنی خَزه بستن در جویعشق یعنی سفری در بارانعشق یعنی خبری...

لبت می‌پرسد از جانم،که: «کامت چیست؟! تا دانمچه باشد کام مشتا...

ترجمه یادداشت نامجون در دفتر مهمان:«موزه ملی کره سفیر حسن نی...

#مهمان ✍پيامبر اکرم صلی الله عليه و آله: مهمان هنگامي که وار...

#حکایت_قدیمی در زمانهای قدیم یک روستائی جل و پلاسش را برداشت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط