تاریکی مهتاب را دیده ای؟
تاریکی مهتاب را دیده ای؟
من همان مهتابِ توی آسمان بودم...
همان که از پشت پنجره های دلتنگی پیدا بود...
ابرهای سیاه وجودش، آنچنان دربرم گرفتند که تاریک شدم...
حالا من
میان آسمان پر ستاره
تنهاترین تنهای شب هستم...
بیا و خورشید آسمانم بمان
که من
روشنایی ام را از تو میگیرم...
بیا و ببخش تمام بی تابی هایم را
که برای نورِ وجودت نبود و تمامش،
ابرهای تیره ای بودند که دربرم گرفتند
و مهتاب زندگیات را تاریک کردند...
ببخش من را
اگر تو را در دیگری جستجو کردم که خیال می کردم عشق بود...
تو، روشنی شب هایم باش
بمان که سرسختانه،
تو را که برایم نفس هستی
دوست می دارم...
بمان که مهتابِ تاریکم
وجودِ پر از روشنی ات را
بی صبرانه، طلب میکند...
بمان که ماندگار شویم...
بمان که تاریکی،
از لحظه های پر از شورمان برود و هرگز
سراغی از بی تابی هایمان نگیرد...
من همان مهتابِ توی آسمان بودم...
همان که از پشت پنجره های دلتنگی پیدا بود...
ابرهای سیاه وجودش، آنچنان دربرم گرفتند که تاریک شدم...
حالا من
میان آسمان پر ستاره
تنهاترین تنهای شب هستم...
بیا و خورشید آسمانم بمان
که من
روشنایی ام را از تو میگیرم...
بیا و ببخش تمام بی تابی هایم را
که برای نورِ وجودت نبود و تمامش،
ابرهای تیره ای بودند که دربرم گرفتند
و مهتاب زندگیات را تاریک کردند...
ببخش من را
اگر تو را در دیگری جستجو کردم که خیال می کردم عشق بود...
تو، روشنی شب هایم باش
بمان که سرسختانه،
تو را که برایم نفس هستی
دوست می دارم...
بمان که مهتابِ تاریکم
وجودِ پر از روشنی ات را
بی صبرانه، طلب میکند...
بمان که ماندگار شویم...
بمان که تاریکی،
از لحظه های پر از شورمان برود و هرگز
سراغی از بی تابی هایمان نگیرد...
- ۳.۵k
- ۳۰ فروردین ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط