تاریکی مهتاب را دیده ای؟

تاریکی مهتاب را دیده ای؟
من همان مهتابِ توی آسمان بودم...
همان که از پشت پنجره های دلتنگی پیدا بود...
ابرهای سیاه وجودش، آنچنان دربرم گرفتند که تاریک شدم...
حالا من
میان آسمان پر ستاره
تنهاترین تنهای شب هستم...
بیا و خورشید آسمانم بمان
که من
روشنایی ام را از تو میگیرم...
بیا و ببخش تمام بی تابی هایم را
که برای نورِ وجودت نبود و تمامش،
ابرهای تیره ای بودند که دربرم گرفتند
و مهتاب زندگی‌ات را تاریک کردند...
ببخش من را
اگر تو را در دیگری جستجو کردم که خیال می کردم عشق بود...
تو، روشنی شب هایم باش
بمان که سرسختانه،
تو را که برایم نفس هستی
دوست می دارم...
بمان که مهتابِ تاریکم
وجودِ پر از روشنی ات را
بی صبرانه، طلب میکند...
بمان که ماندگار شویم...
بمان که تاریکی،
از لحظه های پر از شورمان برود و هرگز
سراغی از بی تابی هایمان نگیرد...
دیدگاه ها (۱)

پارت ۶

#چند پارتی تهیونگ و ات پارت 2 دسته گل کوچکی که از دو شب قبل ...

#در_بندِعشق...تو را در همان شب مهتابی دیدمسیه چشم و گسیو کمن...

پارت ۸× خداحافظ+ خداحافظ...............‌‌‌.‌‌‌‌....ویو فردا ...

#𝙁𝙞𝙫𝙚.𝙮𝙚𝙖𝙧𝙨.𝙤𝙛.𝙨𝙞𝙡𝙚𝙣𝙘𝙚 𝗽𝗮𝗿𝘁 27{عقب بمون} دستش را روی دیوار گ...

Destiny part 20

#عقد_با_رئیس_مافیاعقد با رئیس مافیا پارت 28ات هنوز به صفحه‌ی...

پارت: 16 (بخش4) **زاویه دید: هیزل*ساعت ۹ شب. هوا به قدری سرد...

پارت‌: 31 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**فضای خفه و نیمه‌تاریکِ ز...

برده عمارت جئون

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط