{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

باهم قهر بودیم

باهم قهر بودیم
عادت داشتیم بعد بحث
یه مدتی رو تنها باشیم
تا همه چی برگرده به قبل
رفتم حموم تامثل همیشه اشک هامو نبینه
اومدم بیرون از اتاق
درحالی که با یه دست داشتم موهامو خشک میکردم
رفتم تو آشپزخونه یه لیوان چای داغ و تلخ بردارم و برم بشینم پای داستانم چشمم بهش افتاد داشت ریشه های فرشو میبافت
دستش عادت کرده بود بس بین موهام بود
رفتم سمتش سرشو بلند کرد زل زد تو چشام
گفتم موهامو میبافی تا دنیامون آروم بگیره؟
دیدگاه ها (۲)

ﺁﺩﻡ ﮐﻪ "ﻏـــــﻤﮕﯿﻦ" ﻣﯽ ﺷــــﻮﺩﺧــــﻮﺩﺵ ﺭﺍ ﺟــــﺪﺍ ﻣﯽ ﮐــــﻨﺪ...

میگفت شبیه #شهرزادی....شبیه #شهرزاد میخندی.... شبیه #شهرزاد ...

آدم های مرده همان آدم هایی هستند که نه میخندند نه اشکی میریز...

ساعت که از ١٢شب میگذره،آروم آروم درهای مغزت باز میشه و خاطرا...

درخواستی از ایزانا اگر موقع دعوا بهش سیلی بزنی

عشقم تو میتونی

#P𝗔R𝗧 : 18 〖#𝗖r𝗲e𝗽y_𝗟o𝘃e〗 عـشـقِ تَـرسـنـٰاک✦............

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط