{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت اخر

پارت اخر
من :هر کار میخواهید بکنید ..
بچه ها :یییسسس


.ــــــــــــــــــــــــــــــــــــفزداــــــــــــــــــــــــــــــــــــ.

امتحان و گر فتم رفتم خونه نمره ها خوب شده بود و تا رسیدم دیدم دوست صمیمی ماریا با جیمز تو اتاقم هستن


.ــــــــــــــــــــــــــــــــــــسال ها بعدــــــــــــــــــــــــــــــــــ.

دال بزرگ شده و الان دانشگاه می‌ره
من یه پسر کوچولو دارم جک
جیمز و من از هم جدا شدیم و بچه هارو سپر د به من و بازن جدیدش ماریا ازدواج کرده

دال یه دوست پسر داره که دیوانه وار عاشقه اونه و میخواد باهاش ازدواج کنه

جک رو تو مدرسه اذیت می کنن و باید به یه جای دیگه بفرستمش

.ـــــــــــــــــــــــــــــــــروز عروسی دالـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ.

از زبون دال عروسی خیلی خوب بود
ینی بلا خره به کسی که میخواستم رسیدم .
عروسی تموم شد رفتم که با مامان خدافظی کنم خدافظی کردم و داشتم پامو میزاشتم تو ماشین آدرین که یهو صدای گریه ی جک اومد بدو بدو رفتم تو و دیدم که مامان از حال رفته رسوندمش به بیمارستان

گفتن مامان فوت شده

منو آدرین جک رو بزرگ کردیم و حالا خودمم یه دختر دارم که می‌خوام اسمشو بزارم اوا

پایان ....

اینم از پارت اخر دوزتان
گفته بودید 2 پارت و من کردمش 1 پارت
از خداتونم باشه این پارتو گذاشتم
دیدگاه ها (۴)

دقیقا 30 تا دیگه میخاددددددددددعررررررررررررررر🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳...

نیما وقتی میترسه

https://wisgoon.com/mahsaasdفالو شه

بنظرتون رمانو تا به 3 یا 2 پارت دیگه تموم کنم؟ بلخره من تموم...

جیمز:تـ... تو.. من: چرا انقدر عوض شدی تو اینجوری نبودیجیمز ل...

من :باش .... دال مطمئنی چیزی نیست ؟دال :مامان فقط برو رفتیم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط