{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو به دادم نرسی، می روم از دست ،حســین

تو به دادم نرسی، می روم از دست ،حســین
مستغاثٌ بک اربــــــــــــــــــــاب ،که بهتر باشم
گر بنا هست ، مــــــــرا دست کسی بسپاری
بهتر آنست ، غلام علی اکـــــــــــــــــــبر باشم
من که بی دعــــوت وسرخود ،نرسیدم به حضور
من سفارش شده ی حضــرت مادر (س) باشم
مادرت داد به من درس حســـــــــین جان گفتن
مادرت یاد به من داد ،که نـــــــــــــــــــوکر باشم
ما به این سینه زدن، ناله زدن، گریه و شور
مــا به این نوکــــــریِ بــزم عــــزا محتاجیـــم
به دم نوحـــــه، به مظلـــوم کشیدن، به دعا
به حســینیه و این حـــال و هــوا محتاجیـــم
روزمان شــب نشـــود تا که نگوییــم حسین
ما به ذکـــر تـو به همـــراه بکـــاء محتاجیـــم
دیدگاه ها (۲)

خبر آمدنش را همه جا پخش کنیدمی رسد لحظه ی میعاد به امّید خدا...

شعری از کربلایی مصطفی زندیه:عَلمت فوق عَلمهاست اباعبداللّه.....

با کدام آبرویی روز شمارش باشیم?عصر ها منتظر صبح بهارش...

بی ارزشمو و جز تو خریدار ندارم/گیرم بخرندم،به کسی کار ندارم/...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط