{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اولین خاطره | لوییز گلوک

اولین خاطره | لوییز گلوک


مدتها پیش کتک خوردم
زنده ماندم
تا از پدرم انتقام بگیرم،
نه برای آنچه پدرم کرد-
نه برای آنچه من کرده بودم
از ابتدای کودکی، فکر می کردم
درد یعنی
دوست داشته نشدن

معنی درد این بود:
دوست داشته شدن.
دیدگاه ها (۲)

نفرین | جوزپه اونگارتی در بندِ چیزهای فانی‌ام[روزی آسمان پرس...

سلام. بسم الله الرحمن الرحیم .فلینظر الانسان الی طعامه .صدق ...

خواجه ترش !مرا بگو سرکه به چند میدهیهست شکر لبیاگر سرکه به ق...

warm

پارت ۱۶بعد از رفتن تهیونگ، با عصبانیت برگشتم سمت جونگکوک._پد...

پارت ۳ | آدم‌هایی که کم‌کم من را برگرداندندورود به دانشگاه ب...

بعضی‌ها فکر می‌کنند وقتی زخمت زدند، قصه‌ات تمام شده؛ نمی‌دان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط