{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کاش می شد برای همیشه رفت ؛

کاش می شد برای همیشه رفت ؛

به سکوت و آرامش یک خانه ی روستایی ...

هر صبح ، لا به لای بوی کاهگل ، زیر سایه ی

درخت گردو نفس کشید ، آرامش گل های

بنفشه را بغل کرد و با نوازش بالهای پروانه ، آرام شد .

کاش می شد جای ساکتی رفت و با احساس های خوبِ جهان ، خلوت کرد .

اینجا دلت می گیرد از بی مهریِ آدم ها ،

آدم هایی که مدام ، در حالِ دویدن اند ؛

برای رسیدن به قافله ای که مدتهاست کلّ آرامشِ این شهر را دزدیده ...

باید کوچ کرد به جایی که کوچه های خاکی اش بوی نابِ زندگی می دهند و در دلِ

سادگیِ خانه هایش می توان عاشق بود و هر شب با خیالِ درختان گیلاس خوابید ...
.
دیدگاه ها (۲)

دوست داشته شدن نباید به تاخیر بیوفته بوسه‌‌ی چهل سالگی، مزه‌...

.دلم سر می خورد از استکان  چایی ات گاهینپرس از من ، که آیا ب...

و عشق، شاید همان زنِ تنهاییست،که در انتظارِ معشوقه اش، سالها...

خنده می بینی ولی از گریه ی دل غافلیخانه ی ما ، اندرونابر است...

کاش فرشته ای هم بود و آدم ها را هر کجا که خسته می شدند، بر م...

بسیاری از آدم‌ها، نه عاشقِ “دیگری”، که شیفته‌یِ هیجانِ “کشف”...

گاهی دلم می‌خواهد تمام هیاهوی جهان را پشت سر بگذارم و پناه ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط