کاش می شد برای همیشه رفت ؛

کاش می شد برای همیشه رفت ؛

به سکوت و آرامش یک خانه ی روستایی ...

هر صبح ، لا به لای بوی کاهگل ، زیر سایه ی

درخت گردو نفس کشید ، آرامش گل های

بنفشه را بغل کرد و با نوازش بالهای پروانه ، آرام شد .

کاش می شد جای ساکتی رفت و با احساس های خوبِ جهان ، خلوت کرد .

اینجا دلت می گیرد از بی مهریِ آدم ها ،

آدم هایی که مدام ، در حالِ دویدن اند ؛

برای رسیدن به قافله ای که مدتهاست کلّ آرامشِ این شهر را دزدیده ...

باید کوچ کرد به جایی که کوچه های خاکی اش بوی نابِ زندگی می دهند و در دلِ

سادگیِ خانه هایش می توان عاشق بود و هر شب با خیالِ درختان گیلاس خوابید ...
.
دیدگاه ها (۲)

روحش به پاییز تعلق داشت؛به خش خش برگ ها و هواى مه آلود، به ن...

کاش فرشته ای هم بود و آدم ها را هر کجای زمانه که خسته می شدن...

🔶️ برای دیدن خانه‌ی امیرکبیر به روستای هِزاوه رفتیم؛ اما چیز...

داستان کودکانه «سنجاب کوچولو و گردویِ طلايي» به نویسندگی رزی...

🌷معلم شهید🌷آن‌ها نرفتند؛فقط از هیاهوی خاک، به آرامش افلاک کو...

پارت: 16 (بخش4) **زاویه دید: هیزل*ساعت ۹ شب. هوا به قدری سرد...

چند پارتی بازی ممنوع

007-پنهان در مه - پارت ۶۶

### پارت نهم: «دیدار در تاریکی مطلق»ساعت از دوازده شب گذشته ...

### پارت یازدهم: شعله‌ای در میان دود و قهوهبخارِ بلندشده از ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط