{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من ردای عاشقی را در جوانی باختم

من ردای عاشقی را در جوانی باختم
دوختم اندازه بر دوش رقیب انداختم

سالهاطی شدزعمرمن ولیکن روزوشب
بیقراری کردم و با بی قراری ساختم

چون‌گذشت‌عهدشبابم بافراغ وبی‌کسی
یاد او شد همدمم بااین جدایی ساختم

گرچه دور از اوشدم در عنفوان عاشقی
لیک تنها بر دوصد از لشکر غم تاختم

برلبم مهرسکوت‌است وزبان‌قاصر ٬ ولی
قصه‌های‌عاشقی‌درخواب‌ورویا ساختم

بهترین راه فرار از عاشقی دیوانگیست
گرچه تاوانی‌عظیم باخون دل پرداختم
دیدگاه ها (۳)

طبیـــبم گر تو میبــــاشی ،خدا را شکر  بیمـارم به بالی...

کاش میشد که تو را مثل طلا آب کنمبتراشم بدنت را اثری ناب ...

نپرس حال مرا تا غزل به لب دارمخودت بفهم که حالم بد است و تب ...

بگذار هر چه بدی هست در این خاک بماند؛من و تو رهگذر کوچه ی عش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط