{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان p باح قبل خوندن حتماااااا آهنگ no surprises

رمان ،~~، p{۱۳} باح قبل خوندن حتماااااا آهنگ no surprises رو بگذارید🐥🎀این یک دستور است

#چوویا

هوا تاریک شده بود و ساعت دور و بر ۸ عصر بود
-اوممممم این بستنی خیلی خوشمزستتتتت و قرار نیست ازش به تو بدمممم

به دازایی زبون درآوردم و دازایی به حرکات بچه گانم خندید، بعد از یکم پیاده روی به یه درخت بزرگ رسیدیم...دازایی به درخت تکیه داد، منم سریع کنارش ایستادم

-هوی بانداز چرا وایسادیـ-

عه....یه...یه قبر؟ با کنجکاوی به دازایی نگاه کردم

-دازایی این قبر کیه؟
+مال...یه دوست خوبه...

اخم کردم و به دازایی تنه زدم...

-هوی بچه ننه، یه موقع نزنی زیر گریه

دازایی خندید و بهم تکیه داد

-دارم جدی میگم
+نه نگران نباش چیبی

با لبخند بهم خیره شد و چیزی نگفت

-چته؟
+چوویا...بیا تا ابد همکار بمونیم...

یکم جا خوردم و اخمام بیشتر تو هم رفت

-مگه قرار نیست بمونیم؟
+درسته...تا آخر عمر همکار میمونیم....چوویا...اگه یه روز من مردم....لطفا مافیا رو ترک کن
-هوی عوضی الان این یعنی من نمیتونم مواظب خودم باشم؟
+نه فقط....بهم قول بده
-اوم، باشه...

دازایی دوباره حرکت کرد و منم دنبالش دویدم

-هوی کجا؟
+مگه نگفتی بیا بعد بستنی بریم بار؟
-اوه آرههه بریمممم

#راوی شیطانی که میخواد گریه تون بندازه🎀هاهااااااا
وایسا ببینم...هنوز اون آنگی که گفتم رو نذاشتی؟ بدو بزار ببینم این قسمت مهمهههه


مرد لبخند زد و قطره اشکی از گوشه ی چشمش پایین آمد

؟من هم به قولم عمل کردم بچه ها...و اونجا بود که با مامانتون آشنا شدم

دختر کوچکی که روی شونه های مرد بود با اشتیاق به قبر نگاه کرد

؟؟بقیه داستان چی؟ چرا دوستت مرده؟

؟خودکشی کرد...اون هم به قولش عمل کرد...تا آخر عمرش همکارم بود

پس کوچولو با گریه قبر رو بغل کرد

؟؟؟بابایی تو هم میمیرییییی؟

مرد دستپاچه شد و دختر رو از روی شونه هاش پایین آورد، به سمت پسر رفت و با خنده او را بغل کرد

؟همه ی مردم یه روز میمیرن کوچولو، اما بیاین یه قولی بهم بدیم، هوم؟ من قول میدم تا آخر عمرم باباتون میمونم

مرد پسر و دخترش رو بغل کرد و بعد بوسه ی نرمی روی گونه هاشون کاشت

؟حالا برین تو ماشین بشینید، مامان زنگ زد گفت ناهار حاضره

؟؟ و ؟؟؟ همزمان: هورااااااا

پسر و دختر سمت ماشین رفتن، مرد قبل از رفتن زانو زد و دستش را روی سنگ قبر گذاشت

؟دلم برات تنگ میشه....اوسامو.....


عر بزنیننننننننن بگین عررررررررررررررررر🐥🎀💔
پایانننننننننننن🎀👁️👄👁️ خوشتان آمد جوجه هااااا؟


بعدا میخوام یه رمان جدید براتون بنویسممممم✨
دیدگاه ها (۲)

اینهمه نوشتم پاک شدددددد🐥💔گریهههههههههالان دوباره براتون مین...

رمان ،~~، {p{12#چوویادستمو توی موهام کشیدم و با آزردگی به رو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط