خلاصه یک روز
خلاصه یک روز
آن قدر می میرم
که آن سرش ناپیدا
تنها تو می مانی و
شعرهایــم
و بارانی که هیچ گاه
بند نخواهد آمد ...
آن قدر می میرم
که آن سرش ناپیدا
تنها تو می مانی و
شعرهایــم
و بارانی که هیچ گاه
بند نخواهد آمد ...
- ۲۶۳
- ۱۴ دی ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط