ادامه ی رمان
↓ادامه ی رمان:
اتسوشی حواسش پرت بود هنوز دهنش در گیر حرفهای قبلی بی اختیار وسط
خیابون ایستاد چشم هاش خیره به زمین درست همون لحظه ماشینی با سرعت نزدیک شد.
نفسهاش برید اما قبل از اینکه حتی فرصت کنه واکنش نشون بده اکوتاگاوا با سرعت به سمتش پرید دستش رو محکم دور بدن اتسوشی حلقه کرد و او رو در آغوش کشید به عقب کشید ماشین با صدای ترمز شدید ایستاد، فاصله فقط چند سانتی متر بود.
اتسوشی در آغوش اکوتاگاوا خشکش زده بود قلبش محکم تر از همیشه میزد.
صورتش سرخ شد نفسش بریده بریده بالا می اومد.
اکوتاگاوا با صدای محکم و خشم پنهان حواست کجاست؟! میخواستی
جلوی چشم من له بشی؟!»
اتسوشی با صدای لرزون هنوز در آغوش او زمزمه کرد
اتسوشی: م... من... فقط ... حواسم نبود...»
اکوتاگاوا دستش رو محکم تر دورش حلقه کرد نگاهش پر از اضطراب بود. اکوتاگاوا (آهسته تر دیگه هیچ وقت نمیذارم این طور بشه. حتی اگه خودت حواست نباشه... من همیشه مراقبتم.»
اتسوشی با صورت سرخ بی اختیار سرش رو به سینه ی اکوتاگاوا نزدیک تر کرد برای اولین بار فهمید که پشت اون سردی کسی هست که حاضر میشه حتی جلوی ماشین بایسته تا نذاره آسیبی بهش برسه
صاحب ماشین با عصبانیت در را کوبید و پیاده شد با صدای بلند شروع کرد به بی احترامی کردن
صاحب ماشین چشم نداری؟ وسط خیابون وایسادی میخواستی خودتو بندازی زیر ماشین من؟!
اتسوشی از ترس خشکش زد نگاهش پایین بود نفسش بریده بریده بالا می آمد.
دلش شکست نمیتوانست حتی کلمه ای بگوید.
اکوتاگاوا که هنوز دستش دور اتسوشی بود نگاهش را به مرد دوخت اخم هایش محکم تر شد نفسش سنگین شد لحظه ای سکوت کرد اما بعد صدایش مثل تيغ برید
اکوتاگاوا با خشم کنترل شده: «دهنتو ببند.»
صاحب ماشین جا خورد اما دوباره با صدای بلند گفت
صاحب ماشین تو کی هستی که...
اکوتاگاوا یک قدم جلو رفت دستش هنوز محکم دور اتسوشی بود نگاهش سرد و بی رحم
اکوتاگاوا یه بار دیگه بهش بی احترامی کنی... حتی ماشینت رو هم نمیتونی جمع کنی.»
صدای اکوتاگاوا آن قدر جدی و سنگین بود که مرد بی اختیار عقب کشید. نگاهش بین اتسوشی و اکوتاگاوا چرخید اما جرأت ادامه نداشت زیر لب غر زد و دوباره سوار ماشین شد با سرعت دور شد.
اگه حمایت نشه دیگه نمیزارم
↓
اتسوشی حواسش پرت بود هنوز دهنش در گیر حرفهای قبلی بی اختیار وسط
خیابون ایستاد چشم هاش خیره به زمین درست همون لحظه ماشینی با سرعت نزدیک شد.
نفسهاش برید اما قبل از اینکه حتی فرصت کنه واکنش نشون بده اکوتاگاوا با سرعت به سمتش پرید دستش رو محکم دور بدن اتسوشی حلقه کرد و او رو در آغوش کشید به عقب کشید ماشین با صدای ترمز شدید ایستاد، فاصله فقط چند سانتی متر بود.
اتسوشی در آغوش اکوتاگاوا خشکش زده بود قلبش محکم تر از همیشه میزد.
صورتش سرخ شد نفسش بریده بریده بالا می اومد.
اکوتاگاوا با صدای محکم و خشم پنهان حواست کجاست؟! میخواستی
جلوی چشم من له بشی؟!»
اتسوشی با صدای لرزون هنوز در آغوش او زمزمه کرد
اتسوشی: م... من... فقط ... حواسم نبود...»
اکوتاگاوا دستش رو محکم تر دورش حلقه کرد نگاهش پر از اضطراب بود. اکوتاگاوا (آهسته تر دیگه هیچ وقت نمیذارم این طور بشه. حتی اگه خودت حواست نباشه... من همیشه مراقبتم.»
اتسوشی با صورت سرخ بی اختیار سرش رو به سینه ی اکوتاگاوا نزدیک تر کرد برای اولین بار فهمید که پشت اون سردی کسی هست که حاضر میشه حتی جلوی ماشین بایسته تا نذاره آسیبی بهش برسه
صاحب ماشین با عصبانیت در را کوبید و پیاده شد با صدای بلند شروع کرد به بی احترامی کردن
صاحب ماشین چشم نداری؟ وسط خیابون وایسادی میخواستی خودتو بندازی زیر ماشین من؟!
اتسوشی از ترس خشکش زد نگاهش پایین بود نفسش بریده بریده بالا می آمد.
دلش شکست نمیتوانست حتی کلمه ای بگوید.
اکوتاگاوا که هنوز دستش دور اتسوشی بود نگاهش را به مرد دوخت اخم هایش محکم تر شد نفسش سنگین شد لحظه ای سکوت کرد اما بعد صدایش مثل تيغ برید
اکوتاگاوا با خشم کنترل شده: «دهنتو ببند.»
صاحب ماشین جا خورد اما دوباره با صدای بلند گفت
صاحب ماشین تو کی هستی که...
اکوتاگاوا یک قدم جلو رفت دستش هنوز محکم دور اتسوشی بود نگاهش سرد و بی رحم
اکوتاگاوا یه بار دیگه بهش بی احترامی کنی... حتی ماشینت رو هم نمیتونی جمع کنی.»
صدای اکوتاگاوا آن قدر جدی و سنگین بود که مرد بی اختیار عقب کشید. نگاهش بین اتسوشی و اکوتاگاوا چرخید اما جرأت ادامه نداشت زیر لب غر زد و دوباره سوار ماشین شد با سرعت دور شد.
اگه حمایت نشه دیگه نمیزارم
↓
- ۳۵
- ۱۱ دی ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط