{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قلبم واژه واژه اش درد میکند!

قلبم واژه واژه اش درد میکند!
از زخم هایی که با خنده زده شد؛
دوست داشتن هایی که جز ریا و حس های خوبی که شاید جز یک حسِ زودگذر نبود ... بارها در خود گریستم !
برای تمام آدمهای خوبی که نیامدند، دوستت دارم هایی که نشنیدم
و حس هایی که تجربه نکردم
ناآرامم...
به وسعتِ دریایی متلاطم
در طوفانی سهمگین و شاید در حسی جدا نشدنی دست و پا میزنم
کسی چه میداند... بیشتر غرق در رویایی ناممکن میشوم
درست همچون آدمی که سقوط میکند و یا غرق میشود تا لحظه ی آخر امید دارد، در حالیکه میداند بی فایده و سرانجامش مرگ است...
گاهی باید پذیرفت که روح آدمی با درد آمیخته شده و عشق چیزی جز درد برای آدمی ندارد
گاهی باید پذیرفت که حسرت در وجودت رخنه کرده
و تو راهی برای رهایی نداری
گاهی سهمِ تو از دنیا میشود بغض مانده در گلو، زانوی بغل گرفته ..
گاهی فقط باید بنشینی و تماشا کنی از دست رفته هارا
و مرور کنی روزهای بودنشان را و بمیری روزهای نبودنشان را...
دیدگاه ها (۱)

در هر جداشدنی درد و اندوه وجود دارد و در بعضی جدا شدنها درد ...

گاهی حتی با دلتنگی هایت هم لجبازی می کنیتمام ثانیه هایت هم ک...

همه چیز بستگی به هوای دلت داردحال دلت که خوب باشدهمه دنیا به...

پسری ، دختری را که قرار بود تمام زندگی اش شود برای اولین بار...

سلام و ارادت به همه‌ی دوستان عزیز و همراهان همیشگی‌ام 🤍🌱به‌خ...

یه تک‌پارتییی جدید از نامجونننن شیییی؟؟:))) به قلم لینا:)من ...

نمی دانم از کجا شروع شد،فقط قلم بر دست گرفتم و دیگر نوشته ها...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط