{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هر کسی حال مرا پرسید گفتم عالی ام

هر کسی حال مرا پرسید گفتم عالی ام
اشک ها پنهان شده درخنده ی پوشالی ام

نردبان هر کس و ناکس شدم اما چه سود؟
دار قالی هستم و حالا جدا از قالی ام

خوب فهمیدم که خوش بودند از غمهای من
آن رفیقانی که غمگینند از خوشحالی ام

دیگر آن چاقوی دست نارفیقان نیستم
خسته از دیروزهای خونی و جنجالی ام

بی دلیلِ بی دلیلِ بی دلیلِ بی دلیل
من شدیداً خسته از هر بحث استدلالی ام

مثل نعل اسب ها در زیر پا افتاده ام
با همه افتادگی تندیس خوش اقبالی ام

غرق خواهد شد کسی که سخت "من ، من" میکند
بطری بر روی آبم چون که از خود خالی ام...
دیدگاه ها (۳)

شده ام عاشق تو، وای که حالا چه کنم؟مانده ام در طلبت غرق تمنا...

ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭﺍ...ﺭﺳﯿﺪﻥ ﺑﻪ ﺗﻮ ﻭﺿﻮﯾﯽ ﺳﺎﺩﻩ ﻣﯽﺧﻮﺍﻫﺪ...ﻭ ﻗﻨﻮﺗﯽ ﺳﺎﺩﻩ ﺗﺮ...

بازیِ عشق ، کَلَک داشت ، نمی دانستمغم ِ آن سر به فلک داشت ، ...

نه فقط خنده‌ی شیرین و تکی داری تواخمهای ترش و با نمکی داری ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط