{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تکپارتی

#تکپارتی
#درخواستی

وقتی میخواد بهت اعتراف کنه...


چند ماهی بود که اتفاقی با سونگمین اشنا شده بودی و کم کم داشتین باهم صمیمی تر می‌شدین
هرچند رفتار های سونگمین برات کمی عجیب بود ولی به شدت ازش خوشت میومد و دنبال تایم مناسب برای گفتنش بودی . ولی فکر نمی‌کردی که اونم...
خلاصه
ویو سونگمین: ساعت پنجه صبح بود و باید آماده میشدم برای تمرین . ولی نمی‌دونم اگه اعضا منو با این قیافه ببینن چی میشه .
دیشب درست نخوابیدم....
کلنجار رفتن با خودت سره این که یکی ازت خوشش نمیاد زندگیتو به فنا میده..
اصن به جهنم اعضا میخوان چیکار کنن مثلا؟

سونگمین آماده شد و رفت طرف کمپانی
اول که تمیرن دنسشون رو شروع کردن همه تو کفه قیافه ی سونگمین بودن ولی حرفی نمی زدن
سونگمین فکرش بد جوری درگیر بود و همش پارت هارو اشتباه کار میکرد
بعد از چند لحظه ی دیگه تمرین وقت ده دقیقه استراحت بود
سونگمین رفت عقب و به دیوار تکیه داد بعد هم چشماشو بست
چان خیلی اروم و بی سرو صدا اومد و کنارش نشست
چان: هی سونگمین
سونگمین: ..هومممم
چان: چرا امروز انقد عجیب شدی...تازه چشماتم گود رفته
سونگمین : دیشب نخوابیدم
چان: یاااا چراااا
سونگمین: داشتم فکر میکردم
چان: به چی...؟
سونگمین: هوی پیره مرد چقد سوال میپرسیی
سونگمین اینو گفت و سریع بلند شد و رفت که به صورتش آب بزنه
وقتی برگشت اعضا منتظرش بودن تا به تمرین برسن
سونگمین جایی که باید وایستاد و اهنگ پلی شد
ویو سونگمین: کارو خراب نکن کارو خراب نکن

بعد از چند ساعت تمیرن سخت همه کارو تموم کردن و سونگمین که مطمئن بود اعضا بهش گیر میدن سریع خارج شد و برگشت خونه
بعد از یه دوش چند مینی خودشو ولو کرد رو تخت و به صفحه ی چتتون خیره شد
سونگمین: اگه ازم خوشش نیاد چی...
که دید انلانین شدیو سریع گوشیو خاموش کرد
سرشو با دستاش فشار داد و دوباره گوشیش رو روشن کرد
دنبال کلمه ی مناسب میگشت که:
ا،ت: چیکار میکنی؟
سونگمین: او سلامم
ا،ت : عاممم سونگمین
سونگمین: بله
ا،ت: میشه بهت اعتماد کنم و یه چیزی رو بگم...؟
سونگمین: ... مشکلی نیست
ا،ت: مطمئن بودم اگه رو در رو بودیم نمی‌تونستم بهت اینو بگم...
سونگمین:...
ا،ت: خب راستش...تو واقعا عالی هستی..
سونگمین: چی؟. منظورت چیه؟؟
ا،ت: ....من ازت خوشم میاد....
سونگمین اول دو متر پرید هوا ولی بعد خودشو جمع کرد
سونگمین: تو همون پارک همیشگی می‌بینمت دیر نکنیاااا
ا،ت: چی؟؟؟ الاننن؟
سونگمین : اره الان

سونگمین سریع آماده شد و رفت برات یه شاخه گل گرفت بعدش منتظرت موند
*یک ربع بعد*
نگاهشو داد به ساعتش و بعد به راه
از دور چشمش بهت خود
با قدم های اروم و صورتی سرخ شده نزدیک می‌شدی
تو یک متری سونگمین بودی که زانو زد و گل رو طرفت گرفت
سونگمین: ...ماله من میشی؟
زانو هات سست شدن و چند قدم عقب رفتی
مثله گوجه فرنگی سرخ شده بودی
ا،ت: ....م.. مگه ‌..میشه بگم نه...
سونگمین از خوشحالی چند قدم عقب رفت و رو زمین نشست تا کمی خجاتشو خالی کنه
ا،ت: عاااا سونگمین؟
حالت خوب نیست؟
سونگمین قبل از این که بتونی چیزه دیگه ای بگی پرید بغلت
سونگمین: بهتر از این نمیشم


پایانننننن🎀
میدونم بد شد
ولی ایده ای نداشتمممم
ببخشید دیگه😃
دیدگاه ها (۲۰)

تولد پسرمون مبارکککک🍷🍾 ساله نوی خوبی رو براتون ارزو میکنم🌸🦋🎐

#تکپارتی#درخواستیوقتی کار آموزی میبینتت و...یه کار آموزی که...

امروز اعضا دوباره تمرین برای کنسرت آینده داشتن به خاطر همین ...

اولین ملاقاتp

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط