خشکیده است این احساس بدون تو
خشکیده است این احساس بدون تو
بگو کجایی، بگو کجاست مسیر تو
بگو چه کردی که دل نبستم به غیر تو
بگو تقصیرکار منم یا نبود تو...
بگو عشق را ز که آموختی که این چنین
بغض را شعر می کنم برای تو
دل که رفت، جان می رود برای عشق
من آنم که مست عشقم از عطر و بوی تو...
می دانم تو دریایی و من یک قایقم
قایقی که آرام گرفته است در مأوای تو
کمتر از آنم که به قعر تو فرو روم
بگو چه کنم تا رسم به طوفان تو
هر که را توانی است از دوری یار
منِ دریا زده بی توانم از دوری تو...
بگو کجایی، بگو کجاست مسیر تو
بگو چه کردی که دل نبستم به غیر تو
بگو تقصیرکار منم یا نبود تو...
بگو عشق را ز که آموختی که این چنین
بغض را شعر می کنم برای تو
دل که رفت، جان می رود برای عشق
من آنم که مست عشقم از عطر و بوی تو...
می دانم تو دریایی و من یک قایقم
قایقی که آرام گرفته است در مأوای تو
کمتر از آنم که به قعر تو فرو روم
بگو چه کنم تا رسم به طوفان تو
هر که را توانی است از دوری یار
منِ دریا زده بی توانم از دوری تو...
- ۶۹۸
- ۰۱ خرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط