بچه ها امروزرفته بودم کلاس زبان و قرار بود بعدش با ماماما
بچه ها امروزرفته بودم کلاس زبان و قرار بود بعدش با مامامانم و دوستم بریم خرید
لوازم تحریر خرید که کردیم اومدیم خونه اومدم گوشیم رو چک کنم دیدم نیست یادم
افتاد برای اینکه دزدکی تو کلاس بتونم برم تو گوشی گذاشتمش زیر میز و یادم رفته بیارم خلاصه با
مامانم و دوستم سریع رفتیم تا اونجا و من دویدم رفتم تو کلاس همینجوری با تته پته حرفم رو زدم و معلمم گفت داده به مسئول آموزشگاه همینجور که می دویدم همه می گفتن شانس اوردی ندزدیدنش و از این حرفا رفتم پیش مسئول آمزشگاه گفت دادم به پپرت رفتم تو ماشین در خالی که داشتم گریه می کردم به بابام زنگ زدم و کلی سرش غر
زدم و این خرفا خلاصه نمی دونید چقدر شوک بهم وارد شد
لوازم تحریر خرید که کردیم اومدیم خونه اومدم گوشیم رو چک کنم دیدم نیست یادم
افتاد برای اینکه دزدکی تو کلاس بتونم برم تو گوشی گذاشتمش زیر میز و یادم رفته بیارم خلاصه با
مامانم و دوستم سریع رفتیم تا اونجا و من دویدم رفتم تو کلاس همینجوری با تته پته حرفم رو زدم و معلمم گفت داده به مسئول آموزشگاه همینجور که می دویدم همه می گفتن شانس اوردی ندزدیدنش و از این حرفا رفتم پیش مسئول آمزشگاه گفت دادم به پپرت رفتم تو ماشین در خالی که داشتم گریه می کردم به بابام زنگ زدم و کلی سرش غر
زدم و این خرفا خلاصه نمی دونید چقدر شوک بهم وارد شد
- ۲.۵k
- ۲۱ شهریور ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط