{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت پنجم

پارت پنجم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

که دیدم یه پسره مو آبی با عینک(ایدا)
داره سر باکوگو غر میزنه اون طرف یه دختره مو قهوه ای رفته کنار میدوریا هی بهش میگه دکو؟
منی که چند ساله باهاش دوستم نمی گم دکو بعد تو میای میگی دکو؟؟؟
حالا هر چی
رفتم سرجام نشستم و یکی توجهم رو جلب کرد
اون کی بود؟
نمی دونم.توی آزمونم نبود ولی خیلی آروم و پوکر وایساده بود
بهم یه حس خوبی میداد
ولی بعد که سنسی اومد سر کلاس من از افکارم جدا شدم
°فلش بک به زنگ تفریح°
زنگ تفریح خورد و همون رفتیم کافه تریا
خب از شانسم کنار همون پسره نشستم😃
(خب قبل از ادامه بگم که یویی سوبا دوست داره و ؟؟؟؟ هم که میدونید سوبای سرد دوست داره😙😙)
خب اومدم از اون پسره سوال پرسیدم
یویی: سلام !!!!
؟؟؟:اوه ...سلام
یویی: اسمت چیه؟؟
؟؟؟:شوتو تودوروکی
یویی: منم یویی شویو هستم !😊
شوتو: می تونم یه سوال بپرسم؟
یویی: بله؟؟
شوتو: ...تو..ه.هم س...سوبا ...د...دوس..دوست داری؟؟؟
یویی( متعجب):اره...حالا چرا تته پته میکنی؟؟
شوتو :هیچی..
یویی : باش
و بعد از اینکه همه غذا هاشون رو خوردن رفتن سرکلاس و.....
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بچه ها فکر کنم چند روز نتونم فعالیت کنم
چون که حالم خوب نی
پس بای🥲🥲
دیدگاه ها (۰)

خب.. بگید😊☺️

پروفایل چنل تغییر کرد گممون نکنیدد😚😚😚✨✨

انفجار عشقی ( پارت ششم )

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط