p
p¹²
---
ادامه پارت قبل...
الان دیگه سیر شده بودم پس امشب وقتشه ...
رفتم پیش ا/ت که دیدم مثل ی بچه گربه دور خودش جمع شده و گریه میکنه
_چرا گریه میکنی؟!
+ میدونی چقد نگرانت بودم که نکنه اتفاقی برات بیفته(با گریه)
_ تو نگران من
قلبم چرا اینجوری شد چرا انگار اشکاش دارن من رو شکنجه میدن نه من نباید عاشق میشدم چه اتفاقی داره می افته
+ خوبی؟!(بغض)
_ آره نگران من نباش تو هم دیگه گریه نکن خب
+ راستش...میخوام ..قبل از اینکه دیر بشه ی چیزی رو بهت بگم
_ چی؟؟
+ نمیدونم از کجا شروع شد احساسات من نسبت به تو شاید توی همون کوچه که ما به هم بر خورد داشتیم این اتفاق افتاد میدونی من تا این سن نه دوستی داشتم و نه خانواده ی درست و حسابی ....چون می ترسیدم از دستشون بدم یا ترکم کنن یا شایدم دلم نمیخواست با آدم هایی که قالبا همشون دورو هستن آشنا بشم .... یا من حتی تا به حال دوس پسر نداشتم ...چون از نظرم همشون خیانت کار بودن ....من تو دنیای خودم تنهای تنها بودم تا اینکه تو رو دیدم از تنهایی در اومدم با اینکه ازت متنفر بودم ولی هرگز دوست نداشتم اتفاقی برات بیافته مدت زیادی از آشنایی من و تو نمیگذره و نمیدونم چجوری ازدواج با ی خون اشام و مافیا رو قبول کردم اول فک میکردم بخاطر حس کنجکاویم ولی نه بخاطر این بود که عاشقت شدم می دونم زود بود میدونم فک میکنی دروغ میگم اما من عاشقم ،عاشق آدمی که بیشتر از خودم برام ارزشمند شد تنها کسی که هم شد خانوادم و هم شد تنها دوستم وی من دیگه نمیتونم احساسم رو نسبت به تو کنترل کنم ......وی من دوست دارم(بغض)
...._
از حرفاش خیلی تعجب کردم یعنی اون منو دوست داره ؟ خیلی هم عالی منم میتونم کاری کنم هم فک کنه دوسش دارم و هم رسیدن به هدفم راحت تره
_ راستش منم نمیدونم چطوری و کجا ....اما منم دوست دارم من بلد نیستم به خوبی احساساتم رو بیان کنم ولی میخوام بهت بگم تا آخر عمرم تا وقتی زنده ام ازت محافظت میکنم
+ حرفات راستن؟؟!
_ یعنی باید بهت نشون بدم .....
---
ویو راوی
دیریریری بمونید تو خماری😂اوهوم خب از حس خارج نشیم
اما ایا وی احساسات دروغی به ا/ت گفت ولی این از نظر من این بیان ی احساسات کاملا واقعی بود یعنی میشه وی هم تسلیم احساسات قلبش بشه ولی این داستان رو تا حالا شنیدید که میگه وقتی ی خون آشام عاشق یک فانی بشه به خاطر اون فانی جونش هم فدا میکنه مهم نیس برای خودش چه اتفاقی می افته فقط فقط معشوقه اش براش مهمه ولی زندگی برای خودش هم سخت میشه ..... .
---
پایان قسمت ۱۲
منتظر باش!
حمایت یادت نره انقد خسیس نباش❤️
راستی پارت بعدی فول اسمات اینبار تو کامنتا منتظر باش !
---
ادامه پارت قبل...
الان دیگه سیر شده بودم پس امشب وقتشه ...
رفتم پیش ا/ت که دیدم مثل ی بچه گربه دور خودش جمع شده و گریه میکنه
_چرا گریه میکنی؟!
+ میدونی چقد نگرانت بودم که نکنه اتفاقی برات بیفته(با گریه)
_ تو نگران من
قلبم چرا اینجوری شد چرا انگار اشکاش دارن من رو شکنجه میدن نه من نباید عاشق میشدم چه اتفاقی داره می افته
+ خوبی؟!(بغض)
_ آره نگران من نباش تو هم دیگه گریه نکن خب
+ راستش...میخوام ..قبل از اینکه دیر بشه ی چیزی رو بهت بگم
_ چی؟؟
+ نمیدونم از کجا شروع شد احساسات من نسبت به تو شاید توی همون کوچه که ما به هم بر خورد داشتیم این اتفاق افتاد میدونی من تا این سن نه دوستی داشتم و نه خانواده ی درست و حسابی ....چون می ترسیدم از دستشون بدم یا ترکم کنن یا شایدم دلم نمیخواست با آدم هایی که قالبا همشون دورو هستن آشنا بشم .... یا من حتی تا به حال دوس پسر نداشتم ...چون از نظرم همشون خیانت کار بودن ....من تو دنیای خودم تنهای تنها بودم تا اینکه تو رو دیدم از تنهایی در اومدم با اینکه ازت متنفر بودم ولی هرگز دوست نداشتم اتفاقی برات بیافته مدت زیادی از آشنایی من و تو نمیگذره و نمیدونم چجوری ازدواج با ی خون اشام و مافیا رو قبول کردم اول فک میکردم بخاطر حس کنجکاویم ولی نه بخاطر این بود که عاشقت شدم می دونم زود بود میدونم فک میکنی دروغ میگم اما من عاشقم ،عاشق آدمی که بیشتر از خودم برام ارزشمند شد تنها کسی که هم شد خانوادم و هم شد تنها دوستم وی من دیگه نمیتونم احساسم رو نسبت به تو کنترل کنم ......وی من دوست دارم(بغض)
...._
از حرفاش خیلی تعجب کردم یعنی اون منو دوست داره ؟ خیلی هم عالی منم میتونم کاری کنم هم فک کنه دوسش دارم و هم رسیدن به هدفم راحت تره
_ راستش منم نمیدونم چطوری و کجا ....اما منم دوست دارم من بلد نیستم به خوبی احساساتم رو بیان کنم ولی میخوام بهت بگم تا آخر عمرم تا وقتی زنده ام ازت محافظت میکنم
+ حرفات راستن؟؟!
_ یعنی باید بهت نشون بدم .....
---
ویو راوی
دیریریری بمونید تو خماری😂اوهوم خب از حس خارج نشیم
اما ایا وی احساسات دروغی به ا/ت گفت ولی این از نظر من این بیان ی احساسات کاملا واقعی بود یعنی میشه وی هم تسلیم احساسات قلبش بشه ولی این داستان رو تا حالا شنیدید که میگه وقتی ی خون آشام عاشق یک فانی بشه به خاطر اون فانی جونش هم فدا میکنه مهم نیس برای خودش چه اتفاقی می افته فقط فقط معشوقه اش براش مهمه ولی زندگی برای خودش هم سخت میشه ..... .
---
پایان قسمت ۱۲
منتظر باش!
حمایت یادت نره انقد خسیس نباش❤️
راستی پارت بعدی فول اسمات اینبار تو کامنتا منتظر باش !
- ۴.۶k
- ۱۴ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط