پارت ۲۶
پارت ۲۶
ویو دازای:
+ .... چرا.....؟
- م من.......
دیگه ادامه نداد دیگه چیزی نداشت بگه نمیتونستم بهم بگه ازم متنفر شده.....
+چویا ؟.... هنوز دوسم داری؟....
تک خنده ای کرد
- بزار من بپرسم هنوز هم دوسم نداری؟؟
یاد علت نبود احمقانش افتادم.... همش تقصیر من بود..
+ من دوست دارم....
- دروغ میگی!💢
عصبی شده بود پسم زد و ازم جدا شد و روبهروم وایستاد
- دروغ میگی!💢 مثل همیشه دروغ میگی 💢! تو هیچوقت منو دوست نداشتی !💢 تو ازم مت.....
نذاشتم جملش تموم شه که ل/بامو رو ل/باش به حرکت در اوردم من ازش هیچوقت متنفر نبودم و نمیخوام اینکه تصور میکنه ازش متنفرم و به زبون بیاره
هر چی میگذشت ب/وسه رو عمیق و و آروم تر میکردم ل/بام تشنه ل/باش بود و من نمیتونستم این حسمو سرکوب کنم
حدود پنج دقیقه گذاشتم تا ل/بام از طعمش سیراب شه و بعد جدا شدم
یک دستم روی خط فکش بود و یک دستم روی کمرش
ویو دازای:
+ .... چرا.....؟
- م من.......
دیگه ادامه نداد دیگه چیزی نداشت بگه نمیتونستم بهم بگه ازم متنفر شده.....
+چویا ؟.... هنوز دوسم داری؟....
تک خنده ای کرد
- بزار من بپرسم هنوز هم دوسم نداری؟؟
یاد علت نبود احمقانش افتادم.... همش تقصیر من بود..
+ من دوست دارم....
- دروغ میگی!💢
عصبی شده بود پسم زد و ازم جدا شد و روبهروم وایستاد
- دروغ میگی!💢 مثل همیشه دروغ میگی 💢! تو هیچوقت منو دوست نداشتی !💢 تو ازم مت.....
نذاشتم جملش تموم شه که ل/بامو رو ل/باش به حرکت در اوردم من ازش هیچوقت متنفر نبودم و نمیخوام اینکه تصور میکنه ازش متنفرم و به زبون بیاره
هر چی میگذشت ب/وسه رو عمیق و و آروم تر میکردم ل/بام تشنه ل/باش بود و من نمیتونستم این حسمو سرکوب کنم
حدود پنج دقیقه گذاشتم تا ل/بام از طعمش سیراب شه و بعد جدا شدم
یک دستم روی خط فکش بود و یک دستم روی کمرش
- ۳۸۵
- ۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط