{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آه، اجبارِ قشنگیست مدارا کردن

آه، اجبارِ قشنگیست مدارا کردن
یعنی از دور تو را سیر تماشا کردن
من و تو محرم عشقیم به هم، پس تا کی
زیر لب نام تو را بردن و حاشا کردن؟
گرچه هرگز به خودم بی تو نمی اندیشم
-که محال است مرا از تو مجزا کردن-
آب در کوزه تویی، یار تویی، خانه تویی
پاسخ اینجا ست، چرا پرسش بیجا کردن؟
این همه واژه ی بیهوده چرا وقتی که
می توان با «الف» ی ساده مرا «ما» کردن
تو محالی، ولی از عشق بعید است چنین
با محالات جهان ساده مدارا کردن
دیدگاه ها (۱)

ای نگاهت نخی از مخمل و از ابریشم چند وقت است که هر شب به تو...

ای نگاهت نخی از مخمل و از ابریشم چند وقت است که هر شب به تو ...

واژه لبریز سکوت است جنون می خواهد حجرالاسود چشمان تو خون می ...

دلخسته ام از شور و احساسِ جوانیاز عشقِ تو -این انفجار ناگهان...

دمی انصاف کن جانا، تو غوغا کرده ای یا من؟تو خود را بهر این ه...

#پست_روانشناسی_امروز..چقدردوست خوبی هستی.... تا کجا حاضری در...

این بود سرنوشت؟ زیستن میان شعله های متوالی عطش و اندوه...خوا...

رضا ولی پور شاعر پلدختری

فاطمه ساکی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط