دام دگر نهادهام تا که مگر بگیرمش

دام دگـر نهاده‌ام تـا کــه مگــر بگیرمش
آنـک بجســت از کفــم بـار دگر بگیرمش

آنک به دل اسیرمش در دل و جان پذیرمش
گر چـه گذشت عمر مــن باز ز سر بگیرمش

دل بگداخت چون شکر باز فسرد چون جگر
باز روان شـد از بصــر تا به نظـــر بگیرمش

راه برم به سـوی او شـب به چــراغ روی او
چــون برسم به کوی او حلقـه در بگیرمش

درد دلم بتـر شده چهــره من چو زر شده
تا ز رخـــم چو زر بــرد بر سـر زر بگیرمش...
دیدگاه ها (۲)

اگه از داشته هات راضی نیستی بهتره به کاشته هاتیه نگاه دوباره...

از خانه ی تاریکم که رفتیسلام مرا ...به پس کوچه های باریک آدم...

ناز چشمت می خرم، بایدبمانی پیش من....دم به دم عاشق ترم، باید...

باخبر گشته ای،ای یار که فقط مال منی ؟ روشنی چشم منو خوبیه ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط