{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

I loved be angel

I loved be angel
PART 39






اسلاید. لباس سونگبین

سونگبین . با چندتا از افرادم و ایان رفتیم به اون هتل ...
وقتی رسیدیم فهمیدم که فرد عادیی اینجا کشته نشده ..!
اینبار چی شکار کردی کیم تهیونگ؟
رفتیم تو اتاق و با پنج جنازه روبه رو شدیم که ظاهرا همه عرب بودن و جای چند ضربه چاقو رو بدن هر کدوم بود ...
از همه چی نمونه گرفتیم و اومدیم پایین ...
باید ببینم این شیخ ها کی بودن و چرا این مردک روانی این بیچاره ها رو کشته ..!
ایان با ریس هتل صحبت کرد و قرار شد سه روز هتل برای تحقیقات کامل ما در اختیار ما باشه...
من مستقیم رفتم سمت دوربین های مدار بسته سالن ها و از مسئول دوربین ها خواستم فیلم کامل اون روز رو برام رو فلش بریزه و بعد تحویلش رفتم اداره ...
تو اتاقم نشسته بودم و حدود ۱ ساعت با فیلم دوربین ها ور رفتم تا اینکه نزدیک نیمه شب همون شیخ ها با یه دختری که موهاش رو صورتش ریخته بود وارد اتاق شدن و دقیقا چند دقیقه بعد دو نفر با لباس سیاه وارد اتاق شدن ....
اون دختر کیه ؟ یعنی اون روانی فقط به خاطر یه دختر آدم کشته ؟
یکم که بعد اون دختر اومد بیرون اما دستشو رو صورتش گذاشته بود و گریه میکرد و بعد هم پشت به دوربین نشست هر چقدر زوم کردم نتونستم بفهمم اون دختر کیه..!..این دختر میتونه اطلاعات خوبی داشته باشه...!
چند لحظه بعد دو نفر از اتاق اومدن بیرون و با اون دختر رفتن بیرون ...
لعنتی پلاک ماشینش رو برداشته بود ...!
تو دیگه کی هستی کیم تهیونگ!!!!
فرمانده پارک. قربان حدستون درست بود ... این جوجه پلیس این پرونده رو هم قبول کرده!
تهیونگ. بدم نمیاد یکم با این جوجه پلیس بازی بکنم ..!
هنوز کارم با خواهرش تموم نشده..!
( پوزخند
فرمانده پارک. برنامه ای دارین قربان ؟
تهیونگ. زیاد !...( پوزخند
ا/ت . شب شده بود و هنوز تهیونگ نیومده بود .. این از خوش شانسی بود ! بلخره!
یه کوله برداشتم و یکم پولی نقدی که همراهم داشتم با آب و یکم خوراکی و یک دست لباس گذاشتم تو کوله و اومدم بیرون ...
مخفیانه طوری که کسی نفهمه با کلی بدبختی و استرس تا تو حیاط رسیدم تو حیاط گشت تو حیاط بیشتر بود اما وجود درخت ها یکم کار رو آسون میکرد و چون لباسم سیاه بود زیاد دیدی نداشت ....
وقتی رسیدم به ته باغ از درخت پیری که شاخه هاش کلفت و پایین بود گرفتم و رفتم بالا و از دیوار پریدم پایین ...
اخخخ لعنتی .... مچ پامم...دیوار بلند بود حتما مچ پام پیچ خورده !
ولشش کن مهم اینه الان ازادم باید فرار کنم و با اولین گوشی که دیدم سونگبین رو خبر کنم..!







ادامه دارد......
#تابع_قوانین_ویسگون
#فیک
دیدگاه ها (۸)

I loved be angel PART 38ا/ت. از اینکه اون طوری بهم زل زده بو...

سناریو تصویری/ بی تی اس

I loved be angel PART 34فرمانده پارک. قربان....شما واقعا اون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط