I loved be angel
I loved be angel
PART 41
ا/ت . از فروشنده تشکر کردم و رفتم بیرون و منتظر موندم....خیلی مضطرب بودم اگه اون دیونه پیدام میکرد قطعا یه بلایی سرم میاورد....
سونگبین . وقتی ا/ت زنگ زد و آدرس و گفت بدون صبر دوییدم بیرون و با آخرین سرعت رانندگی کردم که از شانسم خوردم به ترافیک..!
اخه ساعت ۱ شب ترافیک؟....مجبور شدم از میونبر برم که راهم یکم دور تر شد ولی بهتر از صبر کردن بود ....
رسیدم به آدرس و از ماشین پیاده شدم ...
تهیونگ. تقریبا چهل دقیقه شده که کل این منطقه رو گشتیم اما هیچ ردی از ا/ت پیدا نکردم .... رفتم سمت یه سوپر مارکت که دیدم یه دختری با اضطراب داره راه می ره و صورتش رو با ماسک و کلاه پوشنده...پیدات کردمم!
آروم رفتم سمتش و دیدم یه ماشینی اون طرف تر ایستاد...لعنت بهش اون جوجه پلیس و خبر کرده...!
همین که خواست بره و صداش کنه جلوی دهنش رو گرفتم و کشیدمش عقب و در حالی که تقلا میکرد و سفی داشت داداشش رو صدا کنه بردمش پشت ساختمان....
تهیونگ. هیسس!...تقلا نکن...( محکم گرفته بودش
سونگبین. کا اونجا رو گشتم و حتی نشونش رو از صاحب سوپر مارکت گرفتم و گفت بیرون منتظرم بوده!
ما بیرون کسی نبود ! دوباره رفتم و اطراف رو گشتم اما هیچ کس اونجا نبود شک نداشتم که اون مردک یه جور ردش رو گرفته و پیداش کرده ...!
جون خواهرم در خطر باید سریع کمکش کنم...!
سریع سوار ماشینم شدم و برگشتم اداره الان حداقل میدونستم خونه اون مافیا باید تو اون منطقه باشه !
به فرمانده گزارش دادم و برای فردا صبح زود همه افراد ویژه رو آماده کردم...!
تهیونگ. ا/ت رو به عمارت بر گردوند و بردش تو اتاقش و پرتش کرد سمت تخت....که فرار میکنی اره ؟ ....( عصبی
ا/ت. ارهه....فرار کردم .... بازم فرار میکنم....انقدر فرار میکنم که یا بمیرم یا آزاد شم....تو چی از جون من میخای هاا؟....چرا اینجا نگهم داشتی ؟...ولم کن برمم....! ( نفس میزد
تهیونگ. ارادت نمیکنم.....اما شاید به وقتش کشتمت...!..( پوزخند مافیایی طور
ا/ت. تو دیونه ایی روانیی!...( داد
تهیونگ. صداتو بیار پایین....( عصبی غرید
ا/ت. نمیارمم.....انقدر داد نیزنم که خودت مجبور بشی ولم کنییی! ( بلند
تهیونگ. باشه....!...پس تا صبح برام جیغ بزن ....( پوزخند و کتش رو مبل پرت کرد با کمر بند چرمش رفت سمتش
ادامه دارد......
#تابع_قوانین_ویسگون
PART 41
ا/ت . از فروشنده تشکر کردم و رفتم بیرون و منتظر موندم....خیلی مضطرب بودم اگه اون دیونه پیدام میکرد قطعا یه بلایی سرم میاورد....
سونگبین . وقتی ا/ت زنگ زد و آدرس و گفت بدون صبر دوییدم بیرون و با آخرین سرعت رانندگی کردم که از شانسم خوردم به ترافیک..!
اخه ساعت ۱ شب ترافیک؟....مجبور شدم از میونبر برم که راهم یکم دور تر شد ولی بهتر از صبر کردن بود ....
رسیدم به آدرس و از ماشین پیاده شدم ...
تهیونگ. تقریبا چهل دقیقه شده که کل این منطقه رو گشتیم اما هیچ ردی از ا/ت پیدا نکردم .... رفتم سمت یه سوپر مارکت که دیدم یه دختری با اضطراب داره راه می ره و صورتش رو با ماسک و کلاه پوشنده...پیدات کردمم!
آروم رفتم سمتش و دیدم یه ماشینی اون طرف تر ایستاد...لعنت بهش اون جوجه پلیس و خبر کرده...!
همین که خواست بره و صداش کنه جلوی دهنش رو گرفتم و کشیدمش عقب و در حالی که تقلا میکرد و سفی داشت داداشش رو صدا کنه بردمش پشت ساختمان....
تهیونگ. هیسس!...تقلا نکن...( محکم گرفته بودش
سونگبین. کا اونجا رو گشتم و حتی نشونش رو از صاحب سوپر مارکت گرفتم و گفت بیرون منتظرم بوده!
ما بیرون کسی نبود ! دوباره رفتم و اطراف رو گشتم اما هیچ کس اونجا نبود شک نداشتم که اون مردک یه جور ردش رو گرفته و پیداش کرده ...!
جون خواهرم در خطر باید سریع کمکش کنم...!
سریع سوار ماشینم شدم و برگشتم اداره الان حداقل میدونستم خونه اون مافیا باید تو اون منطقه باشه !
به فرمانده گزارش دادم و برای فردا صبح زود همه افراد ویژه رو آماده کردم...!
تهیونگ. ا/ت رو به عمارت بر گردوند و بردش تو اتاقش و پرتش کرد سمت تخت....که فرار میکنی اره ؟ ....( عصبی
ا/ت. ارهه....فرار کردم .... بازم فرار میکنم....انقدر فرار میکنم که یا بمیرم یا آزاد شم....تو چی از جون من میخای هاا؟....چرا اینجا نگهم داشتی ؟...ولم کن برمم....! ( نفس میزد
تهیونگ. ارادت نمیکنم.....اما شاید به وقتش کشتمت...!..( پوزخند مافیایی طور
ا/ت. تو دیونه ایی روانیی!...( داد
تهیونگ. صداتو بیار پایین....( عصبی غرید
ا/ت. نمیارمم.....انقدر داد نیزنم که خودت مجبور بشی ولم کنییی! ( بلند
تهیونگ. باشه....!...پس تا صبح برام جیغ بزن ....( پوزخند و کتش رو مبل پرت کرد با کمر بند چرمش رفت سمتش
ادامه دارد......
#تابع_قوانین_ویسگون
- ۴۷۰
- ۰۲ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط