{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حکایت انتقاد در ایران...

حکایت انتقاد در ایران...
فردی به مدت چندین سال شاگرد نقاش بزرگی شد و تمامی فنون و هنر نقاشی را فرا گرفت. روزی استاد به او گفت :
دیگر شما استاد شده ای و من چیزی ندارم که به تو بیاموزم.
شاگرد با تشکر از استاد خداحافظی کرد و رفت. روز بعد فکری به سرش رسید؛ سه روز تمام وقت صرف کرد و یک نقاشی فوق العاده کشید و آن را در شلوغ ترین میدان شهر قرار داد و مقداری رنگ و قلمی در کنار آن قرار داد و از رهگذران خواهش کرد اگر هر جایی ایرادی می بینند یک علامت × بزنند.
غروب که برگشت، دید که تمامی تابلو علامت خورده است. بسیار ناراحت و افسرده به استاد خود مراجعه کرد و از وی گله مند شد. استاد شرح ماجرا را پرسید و او دقیقا بازگو کرد.
استاد به او گفت :
آیا می توانی عین همان نقاشی را برایم بکشی؟
شاگرد نیز چنان کرد. استاد آن نقاشی را در همان میدان شلوغ شهر قرار داد، و رنگ و قلم را هم در کنار آن تابلو گذاشت، اما متنی که در کنار آن نوشت، این بود: از رهگذران خواهش می کنیم اگر جایی از نقاشی اشکال و ایرادی دارد، با این رنگ و قلم اصلاح بفرمایید.
غروب برگشتند و دیدند تابلو دست نخورده است. این تابلو یک هفته در آنجا بود، ولی هیچ کس هیچ نکته ای را اصلاح نکرد؛ حتی صاحب نظران در رشته نقاشی!!! استاد به شاگرد گفت: حالا فهمیدی که من همه چیز را به تو آموزش داده ام،
اما نکته مهم این است که تمام مردم می توانند انتقاد کنند، ولی کسی پیدا نمی شود که اصلاح کند!!
دیدگاه ها (۶)

واقعااااااا

واقعاااااا تاسف آورههههههههه ازخودم تا ٠٠٠٠٠٠٠٠

ﭼﻪ ﺟﻠﺪ ﮔﺬﺷﺖﺧﯿﻠﯽ ﭼﯿﺰﻫﺎ ﯾﺎﺩ ﮔﺮﻓﺖ ﺍﺯ ﺳﺮﮔﺬﺷﺖﯾﺎﺩ ﮔﺮﻓﺖ ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﭘﯿﻞ...

مگه ندیده بودید

تنها فنی که بهترین کشتیگیر شهر بلد نبود!

برج پرچم #شهر_دوشنبهاین #برج، یکی از بلندترین پرچم‌های جهان ...

یادداشتهمان طور که مه صبحگاهی کمرنگ بر روی رودخانه می‌نشیند،...

زنی با کوزه آب اثر یوهانس ورمیر

نامه عاشقانه ( به هلندی : De liefdesbrief ) یک نقاشی ژانر قر...

مونا لیزا اثری از لئوناردو داوینچی

#کاکورتوک (#Qaqortoq)؛ گالری هنری در فضای بازدر #جنوب_گرینلن...

رمان: رنگِ انتقام، بویِ عشقپارت بیست‌وپنجم | آخرین رنگِ عشق ...

سهراب سپهری در نقاشی از دستاوردهای زیبایی شناختی شرق و غرب ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط